ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

626

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

دراز و زنكار جن با موم كرد آيذ و با روغن و مرّ و بوست درخت سرو و غندهء سرو و خاكستر درخت سبيدار و سيكى و علك جك و روغن زيت [ كهن ] « 1 » و مقل و بيرزذ و ميعه تر و « 2 » خشك ، اين داروها همه كرم‌اند و بمزاج كرم « 3 » كوشت برارند و سو مزاج سرد ، و جمله ازين داروها مرهم كردذ كرم و از ان داروهاء بيشين مرهم كردد سرد . اينك قانون اين بوذ مر كار ريشها را و جراحتها را كياذ كردم . فى قوانين العلاج فى الكسر و الخلع « 4 » اين مردمان كه دعوى شكسته‌بندى كنند بيشتر زنان و كردان و مغان و روستايان همىبوند و كسهاى نادان . جن مىبنكرم با ايشان هيج جيز نبوذ از قياس « 5 » الا دعوى بسيار بىحقيقت ، و قانون اين صناعت دو جيز است : يكى كشيذن اندام شكسته ، « 6 » تا « 7 » بيرون آمذه « 8 » راست كردذ « 6 » . اكر باى بوذ ، انكشت نر باى را با جشمه‌ى زانو راست بايذ داشتن و « 9 » كشيذن و جن راست شذ ببايذ بستن تا بر همان بماند ، و اكر بر ساق بوذ تختها بايذ نهاذن و از اول اب كرم برّريزذ بر ان جاى بيرون آمذه ( f . 499 ) يا شكسته و اندك‌اندك بمالد و بفرمايذ تا بكشد « 10 » نرم‌نرم و دست « 11 » بر شكستكى همىمالذ تا استخوانها بجاى خويش « 12 » باز آيذ ، جن تمام « 12 » راست شذ

--> ( 1 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد ( 2 ) - ب ه : ميعه ( 3 ) - ف : « كرم » ندارد ( 4 ) - ف : باب شكسته‌بندى ( 5 ) - ب ه : ظ . هيچ از علم قياس و نه عقلى سليم ( 6 - 6 ) - ف : و ديكر يا بيرون امذه تا راست كردذ م : يا بيرون امذه بوذ تا راست كردذ ( 7 ) - ب ه : آنج ( 8 ) - ب ه : بود ( 9 ) - ب ه : راست ( 10 ) - ف : بكشند ( 11 ) - ب ه : خود ( 12 - 12 ) - ف : باز ايند تمام چن