ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

566

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

با وى يار كنى نيز بشايذ ، و عصا الراعى « 1 » كه من او را صفتها كردم « 1 » بباب رحم اكر او را « 2 » بكوبى و با آرد كشك و روغن كل جمع كنى و برنهى و عصارهء انكور « 3 » كرك يا « 3 » رنده بوست كدو و آب با برك تر و خطمى و آرد جو و روغن كل جمع كند و مرهم كند « 4 » ، آرد كشك و سركا برنهد خوب آيذ ، جغزراوه كى طحلب كويند بتازى « 5 » و آرد كشك و سركا هر سه « 6 » برنهد خوب آيذ به اول علّت . و « 7 » اين‌همه مر اوجاع المفاصل كرم را شايذ ، باز به آخر كار لختى كرم‌تر كند ، بكيرذ طحلب و نان ميده سمذ « 8 » به آب سرد فرغار كند و روغن كل و زرده دو خايه و اندكى زعفران همه را جمع كند و برنهد خوب آيذ . [ ديكرى ] « 9 » : بكيرذ نان خشك سمذ « 8 » و بكوبذ با مغاث برابر كند « 10 » و زرده خايه خام و روغن كل و خطمى سبيد و زعفران اين‌همه را جمع كند « 10 » جن مرهمى و برنهذ ، و حضض « 11 » تنها جن بسايذ با آب « 12 » كرنب تر كند ( f . 454 ) و برنهذ موافق ايذ نيز ، و اكر مادّت بلغمى بوذ اين ضماد نيك آيذ ، [ صفت او ] « 13 » : بابونه و اكليل الملك و حلبه و تخم كتان و برك كرنب « 14 » و هزار سبند يا برك وى [ تره ] « 15 » و مغاث و روغن بان « 16 » يا روغن ناردين « 17 » ، اين‌همه را جمع كند « 16 » و برنهذ . [ ديكرى هم ] « 13 » اورام بلغمى را :

--> ( 1 - 1 ) - ف : را كه من او را صفت كردم ( 2 ) - ف : وى را ( 3 - 3 ) - ف : با ( 4 ) - ب ه : ظ . خوب آيذ م : نيك بوذ در اصل كلمه‌اى است كه خوانده نمىشود ( 5 ) - ف : جغزراوه كه بتازى طحلب كويند م : جغرواره كى طحلب كويند بتازى ( 6 ) - در « ب ه » كلماتى ناخوانا افزوده است ( 7 ) - ب ه : . . . همه اوجاع . . . كرم را و همه اوجاع كرم را بشايد ( 8 ) - « ب ه » و « م » : سميذ ( 9 ) - از « م » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود ( 10 - 10 ) - ف : ندارد ( 11 ) - ف : افزوده . را ( 12 ) - ف : به آب ( 13 ) - از « م » افزوده شد . ( 14 ) - ف : افزوده . اين‌همه را جمع كند ( 15 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل : تر ( 16 - 16 ) - ف : و روغن ناردين يار كند ( 17 ) - ب ه : يا روغن كل