ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

532

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

« 1 » اكنون ازين همه « 1 » داروها شافه كنند و ضماد كنند و حقنه كنند و قرص كنند و معجون كنند و بدين بيمارى به كار دارند [ كه ] « 2 » همه « 3 » شايسته‌ايد و صواب آيذ « 3 » ، و من يك جند ازين داروها اينجا ياذ كنم . [ صفت ] « 4 » داروى كه بسر سرابيون ياذ كرده است و كفته است كى من آزموذم « 5 » : شاذنه عدسى و خون سياوشان [ و كهربا ] « 2 » و بسّد و زاك سبيد و جلنار و كل ارمنى و كل مختوم و تخم بابرك ، از همه برابر بكوبذ و جمع كند و بدهد تا بخورذ دو درم سنك باب تترى فرغار كرده « 6 » . ديكرى « 7 » : قرطاس محرق و جفت بلوط و زاك كفشكران بكيرذ برابر « 8 » بكوبذ و به آب مورد تر حب كند يك درم سنك تا درست [ فرو خورذ ] « 9 » و اكر همين را شافه كند جند بلوط و بركيرذ نيك آيذ . صفت « 10 » حقنه‌اى [ كه ] « 11 » خون باز دارذ از رحم : عصا الراعى و آب بوست نار جوشانيده و برك مورد و مازو و جلنار « 8 » بوست ( f . 427 ) درخت سرو و كل سرخ ، اين‌همه را جمع كند و بجوشانذ از همه برابر به آب عصا الراعى و آب بوست نار جوشانيذه از هر يكى قدر يك « 12 » سكّره « 12 » و حقنه كند بزه‌دان اندر ريزذ و بايان بلند « 13 » بركرفته دارذ « 13 » آن زن و دير بدارذ تا خون بايستد « 14 » . [ صفت ] « 4 » ضمادى كبر زهار نهذ : خرما قسب و آبى و بوست نار و بلوط و آب برك زرك و مصطكى و قاقيا و عصاره لحية التّيس و رامك و جفت بلوط و زاك سبيد ، اين‌همه را جمع كند بر زهار و بشت مازه نهذ دايم ، و نيز

--> ( 1 - 1 ) - ف : ازين ( 2 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 3 - 3 ) - ف : شايسته‌اند ( 4 ) - از « م » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود ( 5 ) - ف : آزموده‌ام ( 6 ) - ب ه : صفت ( 7 ) - ف : « ديكرى » ندارد ( 8 ) - ف : افزوده . و ( 9 ) - از « ف » افزوده شد . در « ب ه » كلمه‌اى ناخوانا افزوده است م : يا درست فروبرذ . در اصل : ظ . فرو كند خورد ( 10 ) - ف : « صفت » ندارد ( 11 ) - از « ف » و « م » افزوده شد . ( 12 - 12 ) - ف : سكوره جمع كند ( 13 - 13 ) - ف : بركيرذ ( 14 ) - ف : بيستذ