ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
461
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
اندرين اسباب كى كدشتست و حاضرست ، جن واقف شوى بر فساد مزاج غالب آنكاه دست بغالب برى و نشنوى « 1 » راى « 1 » آن مردمان كه كويند مستسقيان را كرم بايذ كردن ، كه ان راى درست نيست ، و من بسيار ديذم كى « 2 » آن را كى استسقا كرم بوذ بعلاج سردكننده بهتر شد « 3 » ، و هر كى تأمل كند و « 4 » بخرذ « 4 » نكاه كند بدانذ درستى اين سخن « 5 » من همجنانك شرح اين ياذ كردهام « 5 » كى حرارت باعتدال همى بايذ ، اكنون جن جكر را كرمى رسذ بيش از اعتدال جاره نيست كى قوّت مغيّرهء وى تباه شوذ و غذا را بخونى استحالت كند جنانك نبايذ استسقا افتد انكاه ازين سبب ، بس « 6 » ما بعلاج سردكننده مشغول شويم اعضا به حال اعتدال باز اايذ و « 7 » آن « 7 » كرمى زيادت كشته كم كردذ ، آن وقت جكر خون نيكو توانذكردن بىآنك ورا جيزى ازين فعل باز داردى . بس هميشه واجب كند كه بدانى كه « 8 » مر آن سبب را كى فاعل ان بيمارى بوذ ، جه اين قانونيست « 9 » از قوانين اين صناعت ، كه ضد را بضد علاج كنى و من بسيار استسقا كرم را علاج كردم بجيزهاء ( f . 369 ) سرد و بكسنى « 10 » و همه برآمدند « 11 » ، و اكنون ياذ كنم يرقان را « 12 » جنانك واجب آيد « 12 » . فى اليرقان « 13 » بدانك سبب يرقان بسيارى صفرا بوذ كبهمه تن بكسترد و تن را زرد
--> ( 1 - 1 ) - ف : قول ( 2 ) - ف : « كى » ندارد ( 3 ) - ف : شدند ( 4 - 4 ) - ف : بخوذ ( 5 - 5 ) - ف : همجنان شرح اين ياذ كردم ( 6 ) - ف : افزوده . چن ( 7 - 7 ) - ف : آنك ( 8 ) - ف : « كه » ندارد ( 9 ) - ف : قانون است ( 10 ) - ب ه : و مانندان ( 11 ) - ب ه : انچ واجب بود كفتم ترا بدين باب ( 12 - 12 ) - ف : و انواع او را جذاجذا ب ه : هر نوعى را تمام ( 13 ) - ف : باب فى اليرقان