ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
405
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
از لفايف روذكانيها ركى كشاذه شوذ و خون آيذ و اين را ذوسنطارياى دموى كويند و علاج « 1 » رك باسليق كشاذن بوذ اكر قوّت يارى دهذ باز به كار داشتن قرص طباشير كيرنده كرما نشاننده « 2 » و شراب آبى و كل ارمنى و كل مختوم [ و سفوف طين ] « 3 » جنانك ياذ كردم ، و باز بوذ كز « 4 » بسيارى خون يا از برى خون بوذ رگى كشاذه شوذ بىآنك بيش از خون اسهال صفرائى « 5 » بوذه بوذى و اين دو كونه بوذ يكى بروذكانيها برين بوذ « 6 » يا بروذكانيهاء فرودين و بوذ كه از مقعد روذ و او « 6 » را با سور خوانند و آن را كه از روذكانيها ايد او را ذوسنطارياء خونى خوانند و بوذ كى اين خون از ضعيفى جكر بوذ كه نتوانذ داشتن خون را و نشان اين آن بوذ كى اين خون ماننده بوذ مر خونآبه « 7 » كى از كوشت تازه شسته فروذ آيذ « 8 » و علاج وى بباب ضعف جكر ياذ كنم و باز آنك از مقعد آيذ بباب باسور نيز ياذ كنم و امّا اينكه ورا ذوسنطاريا خونى كويند علاج وى « 9 » فصد كردن بوذ و اقراص كهربا خوردن و فلونياء بارسى و رومى و و اقراص بسّد و آن علاجها كه « 10 » بنفث « 10 » خون ياذ كردم و بباب قى خون . و اما سحج ( f . 322 ) كو را كندن شكم كويند يا از صفرا [ بوذ و ] « 11 » نشان « 12 » آن بوذ كه از اول اسهال صفرا بوذه بوذ و درد شكم و مغص و شكم بكند و خراطه آيذ و درد از بر سوى ناف بوذ و هر بارى بسيار درد بايذ خوردن تا شكم بيايذ و همان خراطه و ريم و خون آميخته بوذ با ثفل و صفرا فروذ آيذ با آن جيزها و شتاب و جشنكى صعب بوذ با وى و طعام آرزو نكند و
--> ( 1 ) - ب ه : او ( 2 ) - ب ه : اى مطفى ( 3 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : و سفوف الطين ( 4 ) - ف : كه از ( 5 ) - ف : صفراوى ( 6 - 6 ) - ف : و يكى بروذكانى فروذين و بوذ كه از مقعد روذ اين خون و اين ( 7 ) - ف : افزوده . را ( 8 ) - ف : فروذ آمذه بوذ ( 9 ) - ف : « وى » ندارد ( 10 - 10 ) - ف : بباب نفث . ( 11 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 12 ) - ف : افزوده . اين