ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

371

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

رطوبت را سبرى كند و قوّت جاذبهء آن اندام از ركها بكشد و [ معده ] « 1 » ( f . 294 ) از دهان بخواهد و با همان هر سوء مزاجى مر قوى غريزى را ضعيف كند و جن ضعيف « 2 » كشته بوذ نكوارذ « 2 » طعام از يك روى بخورذ و از ديكر روى بيرون آيذ و جوع البقرى اين بوذ اين نه جوع شكم بوذ جى جوع اندامهاء ديكر بوذ « 3 » و باز از بس اين جوع غشى افتد و از بس غشى اكر اندر نيابذ هلاك شوذ . فامّا علامات آنج از بسيارى كرد آمدن سودا بوذ كى بر سر معده فروذ آمذه بوذ اين « 4 » بوذ كه بسيار خورذ و بسيار شكم روذ و كر نخورذ معده درد كندش و نشكيبد تا نخورذ و سبب اين آن بوذ كى سودا بترشى خويش بشكنجد مر « 5 » معده را و ديكر كى معده را سرد كند و « 6 » بمزاج خويش آرذ « 7 » اعنى مزاج سودا ، و سودا ماننده‌ى استفراغ بوذ مر معده را جى « 8 » رطوبات اندر معده بوذ جاى اندكى خواهذ و جنان بوذ كوئى كم « 9 » شدندى و سديكر جمع كند اجزاى معده را و بفشارد تا معده تهى شوذ و جيزى ديكر آرزو كند و جذب كند جذبى قوى علاج وى فصد بوذ از باسليق اكر خون سياه نبوذ برندارذ [ و بربندذ ] « 10 » و مطبوخ افتيمون دهذ و سفوف افتيمونى و كوارش خوزى و باز غذاهاء جرب خورد بسيار جن قليه و آب كوشت كوفته و شراب « 11 » قوى بسيار تا اين سودا كم كردد و بوذ كى بر سبرز حجامت كنند و داغ كنند

--> ( 1 ) - از « ف » و « م » افزوده شد . در اصل : عروق از كبد . ب ه : و كبد از ماساريقا و ماساريقا از معده و معده از دهان بخواهد و اين علت آيد يا قوت غريزى ضعيف كردد و جون ضعيف كشت از يك روى بخورد و از ديكر روى بيرون ايذ . ( 2 - 2 ) - ف : كشت بكوارذ ( 3 ) - ب ه : و بدان جوع شكم كى كفتم بدان شكم معده و جكر خواهم . ( 4 ) - ف : آن ( 5 ) - ف : « مر » ندارد ( 6 ) - ف : « و » ندارد ( 7 ) - ف : « آرذ » ندارد ( 8 ) - ف : چن ( 9 ) - ف : « كم » ندارد ( 10 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : و ببندد . ( 11 ) - ب ه : كهن