ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

مقدمه 33

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

ستان بكشند و برگردند و بزفان جيزى مىكويند تا آن وقت كه مانده گردند » 173 6 - براى لفظ « مردم » كه معمولا بمعنى شخص به كار رفته فعل مفرد آورده است : « جنانك مردم بشب تاريك بترسذ » 242 ، و در مواردى كه آن را به صورت جمع استعمال كرده فعل آن را جمع آورده است : « كفته بوذم كه مردمان روم بكوه روند » 339 * تقديم فعل بر متعلقات - بطور كلى اركان جمله در اين كتاب جاى معينى ندارد ، بجز بعضى از موارد كه فعل يا مسند در آخر جمله قرار گرفته است مانند : « اكنون هيئت اعضا مركبه ياذ كنم » 72 ، در بيشتر جملات فعل بر ديگر اركان جمله مقدم داشته شده و از آن جمله است اكثر نسخه‌هائى كه از طرف مؤلف براى درمان بيماريهاى مختلف تجويز شده است . اين نسخه‌ها معمولا با فعل شروع مىشود مانند « علاج وى فصد باسليق بوذ و . . . و سفوف افتيمون به كار دارذ [ صفت وى ] بكيرذ هليله سياه و بروغن كاو بريان كند بنج درم سنك افتيمون بنج درم سنك مصطكى سه درم سنك ريوند جينى سه درم سنك اين‌همه را بكوبذ شربتى از وى سه درم سنك باب سرد » 396 گاهى فعل پيش از فاعل يا مسنداليه آمده است : « و نيز كفته‌اند بعضى از مردمان كجزو ميانكين دماغ معتدل بايذ ميان هر جهار كيفيت » 129 ، « و نخواهد بيمار تا كسى با وى سخن كويذ يا ورا بجنباند » 706 ، « و لكن اندامى آفريذه است ايزد سبحانه نام وى بزفان يونانى ماساريقا » 27 گاهى فعل قبل از مفعول صريح يا غير صريح آمده است : « و ياذ كنم اين اسهال بباب كندن شكم » 397 ، « شايسته گردانيد مر خدمت خويش را و آراسته كرد جان آدمى را بخرد روشن » 13 ، « و كر سخت شوذ برنهذ بر وى اين ضماد » 354 در بعضى از جملات صفت يا قيد پس از فعل به كار رفته است و گاهى از دو صفت مربوط بيك موصوف يكى پيش از فعل آمده است و ديگرى بعد از آن : « وز همه موافق‌تر شير زنى بوذ كى آن زن جوان بوذ و تندرست وز شوى دور باشد » 668 ، « اكنون جن سبب استسقا تب بوذه بوذ تا تب نروذ استسقا نروذ البته » 460 ، « اين نيز سوذ دارذ نيك » 403 ، « يا بر اسبى نشيند جهنده » 488