ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

مقدمه 29

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

آمذ » 702 ، « و باز از وجه تحليل بالحد جنان بوذ كى كفته آيذ به حد آدمى كى آدمى زنده كويا و ميراست » 16 ، ولى در بعض از موارد نيز فعل مجهول را با فعل « شدن » و « گشتن » استعمال كرده است : « تندرستى ضد بيمارى بوذ جن يكى شناخته شوذ آن ديكر شناخته - آيذ » 71 ، « اين نيز كفته شد جندانك واجب آمذ » 620 ، « وزين قبل كفتيم كى تا تندرستى شناخته نكردذ بيمارى شناخته نكردذ » 71 ، « و بسيار مردم كشته كشت . » 702 * صيغهء اسم مفعول ( وجه وصفى ) بجاى وجه مصدرى - در بعضى از موارد بر خلاف سبك عمومى كتاب ، صيغهء اسم مفعول بجاى فعل در وجه مصدرى به كار رفته است و با آنكه اين طرز استعمال درين كتاب نادر است مع هذا شواهد موجود را به چند دسته مىتوان تقسيم كرد : 1 - به كار بردن صيغهء اسم مفعول بىآنكه پس از آن « و » آمده باشد : « ايشان را قى بايذ كردن بسيار و باز ياره فيقرا به كار داشته با نقيع الصبر يا صبر . . . » 374 ، « و غذا مصوص دارذ از كبك يا از تدرو و به آب غوره و باب تترى يا بسركا و ميويز و جيزها خوش‌بوى به كار برده جنانك ياذ كردم » 401 ، « سكبا بكوشت كاو و ستونه وى بسركا و زعفران بخته و سذاب و كرويا به كار برده صواب بود نيز » 409 ، « از اول اب كرم بايذ داذن و روغن باذام [ و دمادم قى فرموذه باز روغن بادام و ] شير خورذ » 631 2 - به كار بردن « و » پس از صيغهء اسم مفعول : « ببايذ كافنيذن و داروكردن و رفاده نهاذه و تيمار اين ببايذ داشتن » 622 ، « و هر ك مفردات نيكو ياذ كيرذ مركبات بتوانذ دانستن و قياس كرده و من اندكى از مركبات ياذ كنم ترا » 134 ، « هم‌جنين اعتدال روح حيوانى و آفت وى را اضافت بدل كرده‌اند و اجواف وى ترا ببايذ دانستن و قياس كرده و جالينوس كتابى كردست بدين باب » 129 * صيغهء اسم مفعول ( وجه وصفى ) بجاى فعل مجهول با حذف فعل معين : « و بايذ تا خون بسيار بركرفته آيذ و طعام اندكى خورده تا شكم نرنجاند . » 415 * صيغهء اسم مفعول براى بيان حالت : « و غذا ناربا دارذ بميويز شيرين كرده و دارجينى و بلبل و كشنيز خشك بوى برافكنده » 439 ، « غذا آب غوره دارذ بشكر