ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
مقدمه 25
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
را متكافى خوانند بحسب مقادير و ديكر نوع را متكافى خوانند بحسب القوه و سديكر نوع را معتدل خوانند ببرابر حاجت » 19 2 - ديگرم ، سديگرم - در برخى از موارد چنين به نظر مىرسد كه مؤلف كلمات « ديگر » و « سديگر » را كه بجاى « دوم » و « سوم » به كار مىرود و خود او نيز آنها را مكرر به كار برده است عدد اصلى پنداشته و با افزودن حرف « م » به آخر آن دو ، اعداد وصفى يا ترتيبى جديدى به شكل « ديگرم » و « سديگرم » ساخته و استعمال كرده است . كلمهء « ديگرم » در كتاب التفهيم ابو ريحان بيرونى و دانشنامهء علائى تأليف ابو على سينا نيز آمده است . « 1 » مانند : « اكر سبيدى و ريش بر طبقهء نخستين بوذ علاج آسان بوذ و كر بر طبقهى ديكرم بوذ ريش و سبيدى دشوار بوذ و اكر بطبقه سديكرم رسيده بوذ علاج سخت دشوار بوذ و يا خود نبوذ و اكر بجهارم طبقه كداشته بوذ مورسار كردذ » 275 ، « از قبل آنك روز جهاردهم را بقراط آخر روز هفتهء ديكرم دارذ و اول روز هفتهء سديكرم دارذ و اين را متصل خوانند و باز هفتهء نخستين را با ديكرم منفصل دارذ » 722 ، « و باز آن سديكرم نوع از سبرز بوذ و از مارساريقا » 246 3 - در استعمال همين اعداد نيز هماهنگى وجود ندارد زيرا سه عدد ترتيبى از اول تا سوم را بصورتهاى زيرين به كار برده است : مانند : « يكى را ، ديگر را ، سديگر را » 39 ، « اول ، ديگر ، سيوم » 661 ، « اول ، ديگر ، سديگرم » 78 ، « نخستين ، و ديگرم ، و سديگر » 33 ، « اول ، ديگرم » 661 ، « دوم ، سديگرم » 51 ، « نخستين ، ديگر ، سديگر » 4 - بندرت بشيوهء معمول قرن پنجم ببعد اعداد ترتيبى « دوم » و « سوم » « 2 » نيز به كار رفته است مانند : « بيمارى زفان نوه كونه بوذ : يكى آماس ، دوم كفتن زفان ، سيم درشتى زفان ، جهارم ريش ، بنجم . . . » 303 5 - در بعضى از موارد نيز اعداد عربى استعمال شده است مانند : « زنان كه فكانه كنند
--> ( 1 ) - ر ك . جشننامهء ابن سينا ، ج 2 ، ص 342 ، خطابهء آقاى دكتر معين ؛ ، زرك التفهيم ، تصحيح آقاى همائى ص 23 ، 514 ، دانشنامهء علائى ص 6 ، منطق ص 87 ( 2 ) - اين كلمه به شكل « سيوم » نيز به كار رفته است . ر ك . ص 661