ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
مقدمه 24
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
زيرا اين كلمه در زبان پهلوى به صورت دتيكر به كار رفته است ، ولى در كتاب هدايه چنان كه گذشت همه جا « ديكر » بجاى « دوم » آمده است نه « دو ديگر » « يا « ديگر » « 1 » . ضمنا يادآورى اين موضوع نيز لازم مىنمايد كه تصور خطاى كاتب در اين مورد بسيار ضعيف است و نمىتوان گفت كه « واو » قبل از « ديگر » ( و ديگر ) در اصل « دال » ( ديگر ) بوده است و بر اثر جهل و عدم اطلاع كاتب به « واو » تغيير داده شده است ، زيرا هم نسخهء اصل در كمال دقت نوشته شده است و هم اين « واو » قبل از اعداد ديگر مانند : سديگر ، چهارم ، پنجم ، ششم . . . نيز آمده است و معلوم مىشود كه اين « واو » جزء كلمه نيست و « واو » عطف است . « 2 » بعلاوه هرجا نويسنده كلمهاى را به اين عدد اضافه كرده و آن را بعنوان صفت به كار برده است آن را بدون « واو » آورده مانند : روز ديگر ، روز سديگر ، اينك چند مثال ذكر مىشود : « باز قوّت حساسه بخشيذه شوذ به بنج بخشش يكى حس ديذن و ديكر حس شنيدن و سه ديكر حس بوئيدن و جهارم حس جشيذن و بنجم حس بسوذن » 101 ، « آكه باش كه بجشكى بقول جالينوس از سه وجه بوذ : يك كونه از وجه تركيب و ديكر از وجه تحليل بالعكس و سديكر از وجه تحليل بالحد » 14 ، « بدانك هر نبضى را جهار زمان بوذ يكى را زمان حركت انبساط خوانند و ديكر را زمان حركت انقباض و سديكر را زمان سكون الخارج و جهارم را زمان سكون الداخل » 801 ، « كويم روز نخستين تب بوذ و روز ديكر نبوذ و روز سديكر تب بوذ و روز جهارم نبوذ » 724 ، « آن جنان بوذ كى بار ديكر عظيمتر كردذ و بار سديكر عظيمتر كردذ و بار جهارم . . . » 794 ، « هم برينكونه بباشذ دو روز و روز سديكر بكرمابه روذ » 389 ، « يكى
--> ( 1 ) - استعمال « دو ديگر » و « سه ديگر » در دو مثال ذيل كه فقط از نظر ظاهر با موضوع مورد بحث شباهت دارد از اين مقوله نيست زيرا در اين دو شاهد پس از كلمات « دو » و « سه » الفاظى نظير گونه ، نوع ، قسم و تا محذوف است مانند : يك كونه آنك هر جهار برآميزند الا آنك گرمى قوىتر آمذه بوذ بر آن سه ديگر » 18 ، « از زير بوست بيرونين هشت عضلهء تنكست دو بر درازاى تن نهاذه است و دو بر بهناء و دو بوريب از سوى راست بسوى جپ و دو ديكر هم بوريب از سوى جب بسوى راست . » 95 ( 2 ) - ر ك . كليله و دمنه ، تصحيح آقاى مجتبى مينوى 12 / 8 : « يك حد ملك ما سپاهانست و ديگر ترمذ و سه ديگر خوارزم و چهارم گذارهء آب گنگ . » نيز رك . شاهنامه و دستور ، ص 197