ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

مقدمه 22

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

موصوف مفرد باشد يا جمع معمولا صفت مفرد استعمال مىشود در يكى دو مورد در اين كتاب براى موصوف جمع صفت جمع استعمال شده است : « و اين تنهاء ضعيفان بدين بيمارى ببايذ نكاه داشتن كى نفث آغازذ از ان روز شمار كرفتن . » 331 * مطابقهء صفت و موصوف در تذكير و تأنيث - در زبان عربى صفت و موصوف برطبق قواعدى در تذكير و تأنيث با يكديگر مطابقه مىكند ، و چنان كه مىدانيم در زبان فارسى اين قاعده به هيچ وجه معمول نيست حتى در موردى كه صفت و موصوف هر دو تازى باشد . ولى از قرن ششم هجرى ببعد بتقليد از زبان عربى اين طرز استعمال در مورد كلمات عربى در زبان فارسى متداول گرديده است . در اين كتاب صفت و موصوف بصورتهاى ذيل به كار رفته است : 1 - بشيوهء معمول در زبان فارسى ، براى كلماتى كه در زبان عربى صفت مؤنث مىآورند صفت مذكر آمده است مانند : اجسام مختلف 140 ، اغذيهء صفرائى 185 ، جهات مختلف 60 ، حرارت غريب 144 ، رطوبات اصلى 165 ، عناصر مفرد 25 و اعضاى مفرد . 2 - گاهى نيز بشيوهء معمول در زبان تازى و بر خلاف اسلوب متداول در قرن چهارم صفتهاى مؤنث به كار رفته است مانند : ادويهء مفرده 158 ، 530 ، امراض حاده 460 ، 724 ، امراض مزمنه 724 ، اعضاى رئيسه 753 ح ، اعضاى مفرده 56 ، 71 ، 101 ، اعضاى مركبه 56 ، 71 ، 101 ، حرارت غريبه 144 ح . 3 - در بعضى از موارد نويسنده قاعدهء معمول در زبان عربى را دربارهء كلمات فارسى نيز تعميم داده و براى كلمات مفرد يا جمع فارسى صفت عربى مؤنث به كار برده است مانند : « ديگر نوع را اندام مركبه خوانند » 36 ، « كويم كى بيماريها اندام مفرده را علاج بر ضد مزاج بيمارى بوذ » 200 ، « باب زن عقيمه » 545 ح ، « بجمله ببايذ نكرستن بمزاج زن تا اكر مرطوبه بوذ و نرم‌اندام و فربه علاج ضعيف كنى » 544 و همچنين است موصوف و صفتهائى مانند : اندامهاى مفرده 36 ، 37 ، 56 ، 71 ، 103 ، اندامهاى مركبه 36 ، 37 ، 56 ، بيماريهاى مزمنه 687 ، 687 ح . اين طرز استعمال نادرست مىنمايد زيرا بجز شواهدى كه بدان اشاره شد در بقيهء موارد براى همين كلمات يا كلمات مشابه آن صفت مذكر آورده است مانند : اندامهاى آلى ، اندامهاى ظاهر ، اندامهاى باطن ، اندامهاى مختلف ، اندامهاى مركب ، اندامهاى مفرد ، بيماريهاى