ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

مقدمه 18

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

آلات ، جواهر ، اوتار ، مراهم ، اطليه ، حقن ، اقراص ، اوقات ، ازمان . * الحاق ياى مصدرى بكلمات مشتق عربى - با افزودن ياى مصدرى ببعضى از كلمات مشتق عربى اسم مصدر يائى به كار برده است مانند : ضعيفى 808 ، ناموافقى 125 ، صعبى 239 ، كم لزوجتى 757 ، عاريتى 125 ، مخالفى 92 * اسم نكره - بجز افزودن ياى نكره به آخر اسم كه امروز نيز معمول است پيش از اسم لفظ « يكى » افزوده است : « هم‌جنين افعال سياسى را حاجت آيذ هم به خيال و هم بفهم و هم بذكر تا يكى قصه را تمام حكايت تواندكردن » 110 ، يكى سولاخ 74 ، يكى رگ 63 ، يكى غذا 24 ، يكى درز 42 ، يكى اندام 39 ، يكى غشا 76 ، يكى پاره 81 ، يكى شعاع 79 ، يكى طبقه 77 ، يكى رطوبت 75 ، يكى دهانه ، يكى مرهم ، يكى آلت . و در بعضى از موارد نيز پيش از اسم كلمهء « يكى » و پس از اسم « ياى نكره » اضافه كرده است : « ايدر يكى شرابى كنند از [ ارزن ] نام آن اخسمه . . . » 168 ، يكى رطوبتى 75 ، يكى رگى 63 ، يكى سولاخى 74 ، يكى زفانكى ، يكى دهانه‌اى . * مر - در بسيارى از موارد پيش از مفعول صريح لفظ « مر » به كار رفته است بىآنكه نويسنده بين اين مفعولها « از نظر درجه و مقام » « 1 » اختلافى قائل شده باشد مانند : « از جملهء حيوانات آدمى را برگزيد و شايسته گردانيد مر خدمت خويش را » 13 ، « يكى كيفيت غالب بوذ مر آن سه باقى را و جهار آنك دو كيفيت غالب بوذ مر آن دو باقى را » 19 ، « مر جگر را قوّتيست كى ورا جاذبه خوانند مرين كيلوس را از معده و روذكانيها بخويشتن كشد » 91 * بعد از مفعولهاى غير صريح يا قيدهاى بيان علت لفظ « را » به كار رفته است مانند : از جهت - را : « و گويند كى اندامها از جهت ترشح را مر ان رطوبت را دفع مىكنند و جذب مىكنند » 97 از سبب - را : « دم كوتاه كند هم از سبب حجاب را » 472 از قبل - را : « و باز آماسها كى بسبرز آيذ بيشتر صلب بوذ از قبل سطبرى آن خلط را » 472 از بهر - را : « اين اندامها [ را ] اين جهار قوّت بوذ از بهر غذا خويش را و نيز از اعضا

--> ( 1 ) - ر ك . سبك‌شناسى ، ج 1 ، ص 400