ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

مقدمه 19

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

رئيس دايم بايشان قوّت همىآيذ يا از بهر حس را و حيوة را بس ، يا هم از بهر حس و حيوة را و هم از بهر حركت ارادى را » 109 * پس از مفعول غير صريح بروش معمول در قرن چهارم حرف اضافهء ديگرى آمده است : به - در : « جهد كن بسكنگبين بزورى شكّرى يا عسلى و بما العسل كه به دو در بوذنه كوهى بوذ جوشانيذه » 771 به - اندر : « كاه ببهلوى راست كردذ و كاه ببهلوى جب و كاه ستان و كاه به روى اندر » 368 به - بر : « باز موى اسب بدان جايها بر بايذ ماليدن » 634 بر - بر : « يا از تنكى بقوام نيايذ و بر همان رنك بر بباشد آنجا دليل خير نيست » 696 از زير - بر : « از زير اين شكاف بر يكى باره كوشت است از وى جذا » 81 ميان - اندر : « و ميان شراب خوردن اندر طعام خورذ و باز ديكربار شراب خورذ » 391 ميان - بر : « و ميان زنخدان بر درزى است . . . » 43 * ياى نكره بر آخر مصدر - گاهى مصدر را با ياى نكره بمفهوم مفعول مطلق نوعى و تأكيدى عربى به كار برده است « 1 » ( اين كلمات را بعضى قيد و برخى مفعول مطلق دانسته‌اند ) مانند : « دايم اين كس بخارد مر سر را خاريدنى قوى » 130 ، « بروغن خيرى بمالذ مر بشت را ماليدنى ميانه . » 448 * ضماير در غير ذىروح - ضماير در غير ذىروح را بيشتر او ، وى ، اوى ( در يك مورد ) و ايشان به كار برده است مانند : « اكر از ضعف قوه دافعهء معده بود و روذكانيها ازو قولنج بديد آيذ و اورام معده و امعا » 107 ، « اين سبيد ماشه اب كيريست بدر بخارا كى بوى كشتى كار كند » 160 ، « اين اعصاب كياذ كرده آمذ بعضى بسوى سر روذ و بعضى بسوى حجاب و بعضى سوى كتف و بازو و ذراع تا اين جايها را حس دهند و حركت ارادى مكر زوج هشتم كى اوى بسوى حجاب نيايذ » 54 ، « اكنون مشغول شوم بياذ كردن خواب و بيدارى و منافع ايشان » 178 ، « بر ان كوه

--> ( 1 ) - ر ك . شاهنامه و دستور ، ص 274