ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
188
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
« 1 » فى حوادث النفس « 1 » و امّا حوادث تن [ يكى خشم بود و ديكر غم ] « 2 » خشم تن گرم كند و سبب كردد مر جوشيدن خون دل [ را ] « 3 » از قبل انتقام و كينه آختن و حركت طبيعت خشم « 4 » از اندرون تن بسوى بيرون اورذ « 5 » مفاجا و خشم تن سخت كرم كند و بوذ كه تب ارذ و بوذ كى اين حركت طبيعت بسوى بيرون بيكبار نبوذ جى اندكاندك بوذ و جن اين « 6 » حركت تن را سخت كرم نكند « 7 » جنانك شاذى « 8 » غم « 7 » تن را سرد كرداند « 9 » ، و حركت حرارت غريزى از « 10 » تن « 10 » بسوى اندرون روذ بيكبار و باز بوذ كه حركت حرارت كاه بسوى بيرون بوذ « 11 » كاه بسوى اندرون و اين حال تن را كرم كند جن بوقت خجل بود « 12 » جه بوقت خجل « 12 » حرارت از اول بسوى اندرون تن بوذ و به آخر از اندرون بسوى بيرون تن و بدين سبب تن را كرم كند و لكن نه بسيار و از بهر اين بوذ كه روى سرخ شوذ . اينك سبرى شذ اين جيزهاء « 13 » طبيعى « 13 » و آن جيزها كه مشترك « 14 » بوند ميان صحت و مرض .
--> ( 1 - 1 ) - ف : ندارد ( 2 ) - از « ب ه » ( صح ) و « م » افزوده شد . ( 3 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل : باشد . ( 4 ) - ف : بخشم ( 5 ) - ف : بيرون بوذ ( 6 ) - ف : جنين ( 7 - 7 ) - ف : چه شادى و غم ( 8 ) - ب ه : و باز - و باز غم تن را سرد كرداند مفاجا ، صح ( 9 ) - ب ه : و حركت حرارت طبيعى آنك از خون خيزد و هواى دل از بيرون سوى اندرون رود مفاجا و باشد كى حركت حرارت كاه سوى بيرون باشد كاه سوى اندرون ، فى نسخه ( 10 - 10 ) - ف : بيرون ( 11 ) - ف : افزوده . و ( 12 - 12 ) - ف : ندارذ ( 13 - 13 ) - ف : كه طبيعى بوذند . باب فى الاشيا المشتركة در اصل پس از كلمهء « طبيعى » كلمه يا كلماتى محو شده است . ( 14 ) - ب ه : باشند ميان طبيعى يعنى صحت و بيرون انك از كارهاء طبيعى باشند يعنى مرض