ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
87
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
است و « 1 » يكى برده است كى ورا حجاب الحاجز خوانند جذا كرده است اين حجاب نيمه برين را از نيمه زيرين و بدان نيمهء برين شوشه « 2 » است و دل ، و بدين نيمه زيرين « 2 » معده است و روذكانيها و جگر و سپرز و گرده « 3 » و مثانه و زهدان زنان ( f . 73 ) . اكنون ياذ كنم هيئة اين اندامها و آغاز از مرى كنم « 4 » و از معده ، و كفته بودم « 4 » كبآخر دهان دو سولاخ است يكى بسوى شوشه و آن را قصبة - الريه خوانند و ديكر بسوى معده و ان را مرى خوانند و ببارسى سرخه خوانندش و اين سرخه بر مهرهاء كردن بربسته آمده است « 5 » استوار برباطهاء محكم و پيش ناى كلو نهاذه است و اين سرخه فرو روذ « 6 » هم جنين بربسته « 7 » بر مهرهاء بشت و كردن تا از « 8 » حجاب ديافرغما بكدرذ و آنكاه فراخى بديرذ مانندهء جودان اسب از بيش بسوى بوست شكم تنك و از سوى بشت سطبر مانندهء ستونه كاو و اين جايكاه را معده خوانند و « 9 » معده به دو بخش است نيمهء برين از وى عصبى و شهوت طعام بوى بوذ و نيمهء زير « 10 » لحمى است و هضم طعام بوى بوذ و كفتن « 11 » كى عصبى و لحمى فى الاكثر خواهيم « 12 » اعنى عصب بر نيمهء برين بيش است و لحم بر نيمه زيرين بيش « 13 » و به آخر معده يكى دهانه است نام آن دهانه بوّاب و معنى « 14 » بوّاب ببارسى دربان بوذ و اين را از بهر آن دربان خواندهاند كهر شرابى و طعامى كى بمعده فرو روذ معده آن را بكنار كيرذ جنانك ميان اآن غذا و ميان معده موى نكنجد و بوّاب استوار بكيرذ تا از معده جيزى فرود نكدرد تا آنكاه كى
--> ( 1 ) - ف : « است و » ندارد ( 2 - 2 ) - ف : ندارد ( 3 ) - ف : « و كرده » ندارد ( 4 - 4 ) - ف : و معده كفته بوديم ( 5 ) - ف : بربسته آمد ( 6 ) - ف : بر روذ ( 7 ) - ف : بربست و ( 8 ) - ف : تا آن ( 9 ) - ف : افزوده . اين ( 10 ) - ف : زيرين ( 11 ) - ب ه : اينجا . م : ما اينجا ( 12 ) - ف : خواهم ( 13 ) - ف : « بيش » ندارد ( 14 ) - ف : « معنى » ندارد