ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
61
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
عضله يكى عضله دراز مر جنبانيدن بوست بيشانى را و دو عضله مر جنبانيذن سر بينى را و دو عضله مر جنبانيذن لب برين را بسوى بر سو و دو عضله مر جنبانيدن لب زيرين را بسوى زير و دو عضله مر جنبانيدن رخ را و اما آن عضلها كى « 1 » سر را بجنبانذ و كردن را بيست و سه عضله است لختى آنست كى بجنبانذ سر را سوى « 2 » بيش و لختى بجنبانذ سوى « 2 » سبس و لختى سوى « 2 » راست و لختى سوى « 2 » جب و اكر همه عضلها يكباركى بجنبد سر را بكرداند گرد « 3 » و كر « 3 » همه از حركت بيستد سر راست بماند اما هفت عضله آنست كمر زفان را بجنبانذ و سى و دو عضله آنست كى مر حلق را و حنجره را بجنبانذ . « 4 » و مر هر كتفى را هفت عضله است كى بجنباند جنبانيدن « 4 » گوناكون و سيزده عضله آمذست مر هر بازوى را تا ورا كوناكون حركت دهند و جهار عضله بر بازو بسوى سبس آمذه است تا ذراع را باز كشند « 5 » تا دست راست كردذ و هفده عضله بر هر ساعدى نهاذه آمذست بر بشت ساعد و هفده عضله بر روى ساعد تا مر كف « 6 » را كوناكون حركت دهذ « 7 » لختى بسوى اندرون كف و لختى بسوى بيرون كف و لختى حركت دهندش « 8 » تا بسوى انكشت نر « 9 » بجنبد « 10 » و لختى حركت دهندش تا بسوى انكشت خرد « 9 » بجنبد « 10 » و لختى « 11 » مشت را گرد كند و انكشتان را « 11 » و لختى كف را باز كند و انكشتان را و دوازده عضله نهاذه آمذه است بر كف تا انكشتان را « 12 » بسوى راست و بسوى چب و بسوى « 13 » انكشت نر و انكشت « 14 » خردك برد « 14 » . ( f . 53 )
--> ( 1 ) - ف : مر ( 2 ) - ف : بسوى ( 3 - 3 ) - ف : ور كرد ( 4 - 4 ) - ف : ندارد ( 5 ) - ف : باز كند ( 6 ) - ف : كتف ( 7 ) - ف : دهندش ( 8 ) - ف : دهند ( 9 ) - ب ه : كى ( 10 ) - ف : جنبذ ( 11 - 11 ) - ف : انكشت را كرد كند و مشت را ( 12 ) - ف : بجنبانذ ( 13 ) - ف : و سوى ( 14 - 14 ) - ف : خرد