ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
51
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
معقول بوند نه محسوس جه كذر روح نفسانى از دماغ باعصاب بوذ بسوى اندامها تا مر اندامها را حس دهذ و حركت . و از دماغ و نخاع اعصاب رويد جفتجفت « 1 » من همه ياذ كنم و نخست آن « 2 » ازواج كويم كى از دماغ بوذ منشاء وى « 3 » . هفت جفت عصب خيزد از دماغ ، نخست از مقدّم دماغ ، يك جفت عصب خيزد مجوّف « 4 » و يك تاه ازين جفت عصب بيكى جشم آيذ و ديكر تاه بجشم ديكر « 5 » و بيش از انك بجشمها آيذ و هنوز بقحف اندر بوذ هر دو عصب يك با ديكر براميزذ و هر دو جوف يكى شوذ مر هر دو عصب را و باز ديكر بار جذا شوند يك از ديكر و از قحف بيرون آيند و يكى بيكى جشم آيذ و « 6 » يكى بديكر « 6 » جشم جنانك ياذ كرديم و جشم را حس بصر بدين اعصاب بوذ و از بس اين جفت عصب يك جفت عصب خيزد ديكر و بسوى جشم ايذ و اين عصب مجوّف نبوذ و مر جشم را حركت دهذ و بداردش تا بيرون نيفتذ و اين جفت عصب از مغاكى استخوان جشم بيرون آيذ و ببراكنذ بعضلهاء جشم تا « 7 » مر جشم را حس و حركت دهد « 7 » و جفت سديكرم از بس جفت دوم خيزد « 8 » منشاء وى و بسوى زفان آيذ و زفان را حس دهذ و حركت و بعضى ازين زوج ثالث ( f . 44 ) باز كردذ و براميزذ با زوج جهارم كى از دماغ خيزذ « 9 » و اين زوج رابع از دماغ خيزد « 9 » از بس زوج ثالث و « 10 » بر وى فروذ آيذ و بحنك « 10 » و مرين جايها را حس دهذ و حركت و آن قسم زوج ثالث كى با زوج رابع براميزذ بجهار باره كردد يك بهره به روى آيذ و بهرهء ديكر فروذ آيذ به سينه از فرود
--> ( 1 ) - ف : و ( 2 ) - ف : از ان ( 3 ) - ف : ايشان ( 4 ) - ب ه : آن را عصب مجوف خوانند ، صح . ( 5 ) - ف : بديكر جشم ( 6 - 6 ) - ف : ديكر بديكر ( 7 - 7 ) - ف : چشم را حس دهد و حركت . ( 8 ) - ف : دوم بوذ ( 9 - 9 ) - ف : ندارد ( 10 - 10 ) - ف : بروذ فروذ آيد .