ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

47

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

استخوان ران خوانند [ و ] « 1 » قلم ران خوانند نيز از مانندكى وى « 2 » بقلم و اين استخوان را يكى مغاكيست بسوى زانو ( f . 40 ) ماننده جرخ گرمابه و زير آن استخوان ران يكى استخوان ديكرست نام وى بتازى عظم الساق و ببارسى غروجه ساق از قبل مانندكى اين استخوان بغروجه « 3 » و از زير اين « 4 » هر دو استخوان اعنى قلم ران و غروجهء ساق يكى استخوانست بهن جن نهنبنى « 5 » نام وى عين الركبه بتازى و ببارسى جشمهء زانو و اين غروجه ساق را يك « 6 » سر سوى جشمهء زانوست و ديكر سر سوى كعب و كعب را از يك سر سوى بايشنه « 7 » و ديگر سر سوى غروجهء ساق [ و اين سر كه غروجه ساق ] « 8 » است راست است و ميانه « 9 » هم‌جن جرخ كرمابه « 10 » و باز اين سر كه سوى « 11 » بايشنه است كژ باشد « 11 » سر اندر آورده و ميانه‌كاه « 12 » وى هم‌جن جرخ كرمابه و كعب را اين جانب كه از بيرون ترست كى ورا جانب وحشى خوانند مقبب است و اين جانب كى بسوء اندرون است كى ورا جانب انسى خوانند مقعرست و بدين تقعير اندر مغاكى ديگرست و مخرج اوتار از آن مغاكى « 13 » است و بسيار « 14 » وتر امدست بر كعب بيش از انك بر مفاصل « 15 » ديكر و اين بدانست كى اين « 15 » استخوان كعب خردست و با بسيار جنبش و اگر اين اوتار و رباطات « 16 » نبوذ طاقت نيابد و به زير كعب « 17 » سه بارهء استخوانست نام او رسغ بزفان تازى و اين استخوانها « 18 »

--> ( 1 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : و اين استخوان را . ( 2 ) - ف : « وى » ندارد ( 3 ) - ب ه : و زير اين عزوجه يكى استخوان ديكرست تنك ماننده زخمهء بربط در در ازاء زانو كى بدين بكره زانو اندر ايد ببارسى سر زانو خوانند ، صح . ( 4 ) - ف : « اين » ندارد ( 5 ) - ف : نهنبن ( 6 ) - ف : يكى ( 7 ) - ف : پاشنه ( 8 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : و اين سر كى سوى عزوجه ساق . ( 9 ) - ب ه : او ( 10 ) - ف : است ( 11 - 11 ) - ف : چرخ كرمابه است كردست ( 12 ) - ف : ميان‌كاه ( 13 ) - ف : مغاك ( 14 ) - ف : و بسيارى ( 15 - 15 ) - ف : است و اين بدان سبب است كه ( 16 ) - ب ه : بسيار . ( 17 ) - ب ه : استخوانهاء خرد ( 18 ) - ف : استخوان