جمعى از نويسندگان ( افلاطون ، جالينوس ، امام علي ع ، كرمانى ، ناشناخته )
69
شش رساله كهن پزشكى ( فارسى )
باب سى و دوم « 1 » در صفت گياهى كه أو را هلاكيّه خوانند و در كوه مىرويد و آن گياه برگ ندارد و بهار كه از زمين برويد ازرق مىباشد مثل بنفشه و أو را شير سفيد باشد و در آخر بهار برگ به هم رساند و برگ أو مثل عشقه است كه أو را لباب گويند و هرچند كه ماه ناقص شود ، برگ أو ناقص مىشود ؛ و چون بيابى أو را بشناسى ، بستان أو را و بكوب و آب أو را بگير و خشك كن در آفتاب و بعد از آنكه خشك شد ، أو را بردار و طرح كن يك درم أو را بر هزار درم قمر كه شمس مىشود و اگر خواهى به زهره طرح كن كه فضّه شود . باب سى و سوم در صفت گياهى كه أو را مغربيان زراسته خوانند و حكما گفتهاند كه اين گياه نباتى است كه هر حيوان كه دندان بدان زند ، سرد گردد و زرد شود و همچون چيزى كه روى آن زردچين باشد و راست و تحقيق كه چنين مىشود ؛ و آن نبات را بعضى به پياز عنصل نسبت كنند و گويند كه پياز عنصل است و اين پياز چهار برگ دارد و در پاييز بيرون مىآيد و مردم نسبت به آن پياز كنند ، امّا قول اين ضعيف آن است كه چون آفتاب وقتى كه به اول نظر جدى رسد ، اين عنصل سر برزند و شاخ و بال پيدا كند و برگهاى أو بر صفت درم باشد ، و أو را به دو چيز توان شناخت و در كوهستان درختى را بينى ، يعنى گياهى را بينى كه در حوالى أو برف نباشد و باقى روى زمين را برف
--> ( 1 ) - باب سى و يكم در نسخه موجود نبود .