يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
201
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
ساعت شش شام آوردند . همان وقت خداوند پسرى به آجودانباشى عطا فرمود . در بيرون [ به ] سركار وزير نظام اطلاع دادند ، يك غوغائى كردند كه پناه بر خدا . در ساعت هشت خوابيدم . پنجشنبه 4 شوال امروز پنجشنبه چهارم صبح زود برخاستم . تركان آغا را حمام مىبرند . خودشان هم مشغول خانه ساختن و آدم وعده خواستن است . در واقع خيلى زحمت دارد . خواب و خوراك براى هيچ يك از ماها نيست . بارى چهار به غروب مانده رفتم به سر ناهار ، امّا از پريشانى نتوانستم غذا بخورم . از بابت بجنورد زياد اوقاتم تلخ بود . نيم ساعت به غروب مانده تركان آغا از حمام بيرون آمده با مهر السلطنه در اوطاق خودمان نشسته بوديم كه مادر بابا آمد تلگراف را آورد . الحمد لله همه زياد از حد خوشحال شديم . شب را هم مطرب زنانه آورده بودند . در بيرون هم همان اوضاع بود . در ساعت شش و نيم شام آوردند . سركار پروين الدوله سر درد داشتند سر سفره نيامدند . ما هم . . . « 1 » لابد رفتم لقمه نانى خورده برخاستيم . در هفت و نيم خوابيدم . سركار وزير نظام اذان صبح را مىگفتند آمد رفت اطاق خودشان خوابيد . در واقع لذت خوردن و خوابيدن ابدا نيست . جمعه 5 شوال امروز جمعه پنجم صبح شد ساعت و ربع كم از دسته رفته برخاستم . سر من هم از ديشب درد مىكند . نان و چائى آوردند خورديم . در صندوقخانهء خودمان قدرى كار داشتم رفتم . بعد فرستادم آقا على آمد . از نظم الاطباء « 2 » بعضى اسباب گرفته بود پولش را دادم آقا على برد . موعودين هم يك و دو مىآيند . امشب مىخواهند عروس و داماد را دست به دست بدهند . اما اوقاتشان خيلى تلخ است از بابت اسباب . تركان خانم لباسش را كه ابدا پسند نمىكند . به سر من بيچاره جنجال مانده . بارى بعد از ناهار سه به غروب مانده سيف السلطنه را مىخواستند حمام ببرند .
--> ( 1 ) يك كلمه ناخوانا ( 2 ) اصل : نظم الالطاب