يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

202

سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )

پروين الدوله فرستاده بود بيائيد اسباب داماد را ببينيد . من كه برخاستم آنچه مهمان بودند همه آمدند رفتيم در تالار . روبرو گذاشته بودند . در يك خوانچه ، بقچه‌اى ترمه ، دوره مليله‌دوزى مرواريددار رخت داماد بود . يك بقچه فوطه ، قديفه در وسط كمربند جواهر ، آئينه طلا با جعبه اسباب ، يك خوانچه طاس حمام ورشو ، دو عدد جام ورشو ، چهار ظرف حنا رويش را شاهى چيده بودند ، دو خوانچه شيرينى ، دو خوانچه ميوه‌جات و مركبات ، دستهء موزيك‌چيها آمدند ميان حياط زدند . همه با لباس قشنگ و يراق‌دوز . كلاهشان جور طاس كلاه بود . گفتند دستهء پسر وليعهد است . فراشها آمدند برداشته با موزيك بردند . از طرف باغ آمده رفتند حمام . داماد را هم آجودانباشى با رفقاى سيف السلطنه كه پانزده نفر بودند آورده بردند حمام . شب را هم آتش بازى خيلى مفصلى كردند . درختهاى باغ را هم كلا چراغ بسته بودند . جاى همه خالى . در تماشاى آتش‌بازى مرغ آبى ساخته روى آب انداخته بودند . ماشينى ساخته صورت دو نفر آدم ، چهار پنج جور چراغ فواره ؛ تير هوا كه سر مىدادند مىرفت در هوا كه مىتركيد و گويهاى رنگ با رنگ مىشد و پائين مىآمد به رنگ زنگارى و قرمز و سفيد خيلى قشنگ و روشن بود . صورت دو نفر آدم را كه آتش زدند دو نفر آدم از پشت گرفته او را مىبردند . دستشان قداره بود ، يعنى با هم دعوا مىكردند . ماشين را كه آتش زدند آن را هم دو نفر گرفته راه مىبردند . خلاصه به تعريف درست نمىآيد . تركان خانم را هم « آرا » كرده جواهر زيادى زدند . نيمتاج و گل و . . . « 1 » و شدهء مرواريد و گل بازوبند و انگشتر در همه انگشتها ، چادر نقدهء قرمز ، اما همه مال مهر السلطنه بود . ماشاء الله ، از « آرا » خيلى خوب درآمد . يك دسته مطرب كه دستهء خانم منّور مىگويند - خيلى نقل دارد ، در طهران معروف است ، شب و روز را پنجاه تومان مىگيرد - آورده بودند . خود خانم خوشگل نيست ، امّا بسار خوب بازى مىكند . لباسهاى جوربه‌جور و قشنگ مىپوشد . گوشوارهء الماس بسيار بزرگ ، النگوى الماس ، انگشتها همه انگشتر الماس ، خيلى اوضاع دارد . مادرش سنتور مىزند . هشت نفر هم دايره طونبك‌زن دارد .

--> ( 1 ) يك كلمه ناخوانا