يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
197
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
شنبه 29 رمضان امروز شنبه بيست و نهم حاجى خان را فرستاديم طهران بعضى اسباب لازم بود بگيرد . « تل » هم به سهام الدوله نوشته بودم برد . چهار ساعت بعد از دسته حسينقلى فراش آمد گفت زن اربابشان حمام آمده تا ظهر بيرون مىشود . بس كه جهت حمام عجله داريم اين نوع عذرها پيدا مىشود . خلاصه ناهار خورديم . چهار به غروب مانده رفتيم . اين حمام نسبت به شاهرود خيلى خوب بود . آبش صافتر و بويش كمتر بود . وقت رفتن على آقا برادر ملك محمد يك جعبه مركبات و دو دانه هندوانه و سه دانه خربزه تعارف آورده بود . بارى وقت اذان شام بيرون آمديم . يك هزار به دلّاك و يك هزار به سر حمامى ، شش هزار هم قرق كرده بود داديم آمديم . حاجى خان با آقا محمد از مشهد آمده بودند . از تل هنوز خبرى نرسيده . از اين بابت خيلى پريشانم . شب را گذرانيدم . يكشنبه 30 رمضان امروز يكشنبه سلخ خيال رفتن شهر را داشتم صبح زود برخاسته حاضر شدم . چهار از دسته رفته آدم وزير نظام آمد پاكتى از سيف السلطنه آورد براى نامزدش نوشته بود . بعد از پنج روز يادآورى كرده بود . پاكتى هم جهت حاجى خان نوشته بود كه ديروز آمده اطاقها را تماشا كرده بودند . من در منزل نبودم ، اگر جهت اسباب بود بايد به ميل و سليقهء ما باشد ، وانگهى اين طهران است به شما قيمت خواهند داد . گذشته از اينها اسباب خانه از قبيل جار و چراغ و لاله و غير ذلك من خودم خريدهام . خودتان بيائيد شهر آنچه لازم است بگويم . جواب آدمشان را داديم رفت . خودمان در ساعت پنج حركت كرديم . باقى تفصيل كجا رفتيم و چه كرديم موقوف به حضور است . وقت غروب مراجعت به منزل شد . آمدم كه بيچاره زن حاجى على كه حالا زن محمد على ، شوهر كل و كورها است آمده . با هزار آه و ناله قباله را هم آورده بود ديدم . ميگويد شش سال است مرا عقد كرد و رفت . شش هزار مخارج ازو نديدم . دختر شش ساله را هم نان و رخت [ و ] مخارج دادهام . هر قدر دست و پا مىزنم نه طلاق مىدهد نه مخارج . محض اينكه نوكر حضرت سردار است نمىتوانم به ديوان عارض شوم ، چونكه نمك پروردهء حضرت