هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

62

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

حضرت « ايالت » هم از وضع ديوانگى آن شخص متغير شده ، فرمودند بگذاريد خودش را به رودخانه بيندازد و مانع نشويد . آن مرد لخت شد و شهادت گفت [ و ] خود را به رودخانه انداخت و متصل صدايش از توى آب مىآمد [ و ] التماس مىكرد . بعد معلوم شد كه در آب دست دارد و غرق نشده و آن حركات « كاشى بازى » بوده [ است ] و خيلى اسباب « حيرت » و « خنده » شد ، و از آب بيرون آمد . از « همدان » تا « شوشتر » نشده 132 فرسخ « 1 » مسافت است . اسب‌ها را زين گرفته ، به آب زدند و گذشتند . ماها هم به « كلك » نشسته ، گذشتيم . « بنه » و « اسباب » را هم با « كلك » گذراندند . قاطرهاى حضرت اجل سردار ، كه 2 روز قبل از « ايالت » آمده بودند ، 3 رأس قاطر را آب برده بود [ و ] هنوز هم مىبرد . به‌هرحال ، حضرت « ايالت » ، روز ورود به سلام نشستند و توپ انداختند و نقاره خانه « 2 » زدند . فوج مخصوص « كزّاز » ، جمعى جناب امير الامرا و العظام « صمصام الملك » ، كه پيش از ايالت آمده بود ، با چند دسته از فوج فدوى كه اين‌جا بودند ، پذيرايى كرده ، به منازل بعضى اجزا و اتاق ايالت مجموعه‌اى « شيرينى » فرستاد . تا دو سه روز بعد از ورود ، هواى « شوشتر » بهتر از « دزفول » بود ، ولى بعد خيلى گرم شد . متصّل غرق عرق بوديم . « پيرهن » و « زيرشلوار » ، خيس مىشد . كار نمىشد كرد . « خورد » و « خواب » ، خيلى كم داشتيم و داريم . مختصر ، زندگانى پرصدمه [ اى ] تا حال بر ماها گذشته [ است ] . از يك نفر از همراهان نشنيده‌ام كه از اين سفر « دلخوش » باشند . از هواى « گرم » و « مگس » فراوان و باد « شرجى » - كه « شرقى » باشد - و يافت نشدن « ميوه » و نبودن « فايده » و « كثافت » شهر ، و غيره و غيره ، همه « شاكى » و « دلتنگ » هستند . بالاتر از همه ، كسالت جناب جلالت‌مآب ، آقاى « ساعد السلطنه » - دام اقباله - است ، كه ده يازده روز است به ناخوشى پيچش مبتلا شده و اطباى اين‌جا هم هنوز نتوانسته‌اند معالجه نمايند . آقاى « ساعد السلطنه » ، خيلى بىبنيّه شده و در اين صغر سن ، همچو جاهاى بدهوا

--> ( 1 ) . عدد 132 را به حساب سياقى نوشته است . ( 2 ) . محلى واقع در بلندى در پايتخت و شهرهاى بزرگ ، كه از آن هرصبح ( قبل از طلوع آفتاب ) و هرشب ( بعد از غروب خورشيد ) دهل و كوس و كرنا و نقاره مىنواختند .