هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

95

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

زحمت بىخودى كشيده ، پول مفتى خرج كردم و چيزىكه ديدنى باشد ، نبود . خيلى اوقات تلخ شده ، « 1 » بيرون آمده ، برگشتيم [ به ] منزل . دوشنبه ، دهم مارس 1913 ؛ [ 1 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] صبح كارى نداشتم . روزنامه‌هاى چندروزه مانده بود ، اينها را نوشتم . بعد از ظهر ، ساعت سه يا چهار ، [ در ] خانهء خانمى كه در ژنو بود و با او آشنا شديم ، به چاى موعوديم . يحيى خان صبح رفت [ به ] منت كارلو . « 2 » براى وقت رفتن [ به ] خانهء خانم نيسى مراجعت مىكند . بعد از ظهر ، چهار ساعت به غروب مانده ، يحيى خان آمد و رفتيم [ به ] خانهء آن خانم . كلفتش را فرستاده بود توى كوچه ، منتظر مانده بود . چون خانه‌اش ويلا و در جاى خلوتى واقع است ، اتومبيل‌چى هم بلد نبود . از چند نفر عمله كه در كوچه كار مىكردند ، پرسيد ، نشان دادند . كلفت هم از دور ما را ديد ، به طرف ما آمد . رسيديم در خانه ، پياده شده ، داخل شديم . پسر كوچكش دويد جلو يحيى خان . رفتيم توى سالن . خودش آمد . از ديدن ما اظهار خوشحالى كرد . بعد دخترش آمد ، نشستند [ و ] قدرى صحبت كرده ، بعد رفتيم در اتاق پهلو سفره‌خانه ، چاى خورديم . بعد از چاى دوباره آمديم [ در ] سالن نشستيم . عكس خودش ، دختر شوهردارش مادموازل ليلى ، دختر خانه‌اش و پسر كوچك را آورد ، نشان داد و يكى از عكس‌هاى خودش را به يادگار به من داد . ساعتى ديگر نشسته ، اظهار مهربانى كرده ، گفت : محض اين‌كه با يحيى خان نمىتوانى بيرون به روى ، هروقت ميل دارى ، بگو من بيايم تو را ببرم . قرار گذاشتيم روز چهارشنبه همراه او برويم گردش . ساعت 6 برخاستيم ، « 3 » خداحافظى كرده ، آمديم [ به ] منزل . روز سه‌شنبه ، يازدهم [ مارس 1913 م . ؛ 2 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] امروز صبح جايى نرفته ؛ بعد از ظهر جناب بهاء الملك آمده ، او كه رفت ، ساعت 4 بود ، رفتم پايين توى باغ هتل ، قدرى راه رفتم .

--> ( 1 ) . در اصل : شد ( 2 ) . در اصل : منتكار ( 3 ) . در اصل : برخواستيم