هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

60

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

اسباب‌هايمان را هم به گار برده بودند . او نهارى به تعجيل خورده ، سوار اتومبيل شده ، رفتيم به گار . حسنعلى خان هم معلوم است ، تا گار همراه بود . من چون خاطرجمع از آمدن يحيى خان و رفتن خودمان نبودم ، نرفتم خداحافظى به زن ظهير السلطان بگويم . دو سه مرتبه در همين روزها ، شب و روز به ديدن من آمده بود . به يحيى خان گفتم : از در خانهء او عبور مىكنيم ، پياده شده ، او را ببينم . گفت : ترن مىرود و نمىرسيم . بد شد . در همسايگى ، او را نديده ، رفتم . به‌هرحال رسيديم به گار . قريب [ به ] يك ربع ، بيست دقيقه به وقت حركت مانده بود . افسوس خوردم . كاش پياده شده ، آن خانم را مىديدم . من و تقى سوار شده ، يحيى و حسنعلى خان روى كه قدم مىزدند ، تا وقت حركت شد . با حسنعلى خان روبوسى كرده ، يحيى هم سوار شده ، ترن راه افتاد . تا مدتى كه حسنعلى خان را مىديدم ، دست تكان داده ، او هم با كلاه اشاره مىكرد . با كمال افسوس از او دور شديم و از نظر غايب . شب ، شام را در ترن خورديم . ساعت 11 رسيديم [ به ] پاريس . اول رفتيم [ به ] هتل رزولت ، كه دفعه پيش ، بعد از آمدن [ از ] ايتالى ، چند روزى [ در ] آن‌جا منزل كرده بودم . درش بسته [ بود ] و كسىكه آمد پشت در ، گفت : اتاق خالى نداريم . از آن‌جا روانهء هتل دينا شديم . آن‌جا باز و چراغ‌هايش روشن و آمد و شد بود . پياده شده ، كسىكه بايد اتاق بدهد ، جلو آمده ، ما را بالا برد [ و ] اتاق‌ها را معلوم كرد ، اسباب‌ها را آوردند . مشغول تهيه خواب شديم . از يك‌شنبه ، بيست و نهم سپتامبر 1912 م . ، [ 17 شوال 1329 ه . ق . ] تا سيزدهم فوريه 1913 م . ، [ 6 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] كه رفتم به نيس . امروز صبح ، بعد از پوشيدن لباس ، با فرانسواز قدرى بيرون رفتم و برگشتم به هتل . كاغذى به مادام مرل نوشته ، او را خبر كردم . فرداى آن‌روز آمد .