هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

61

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

از ژنو به او نوشته بودم ، برود ، جايى كه مبل اجاره مىدهند ، ببيند ، شايد بتوانيم يك آپارتمان رو به آفتاب پيدا كنيم ، كه اگر مسئله [ اى ] نباشد ، مبل اجاره كنيم . گفت : جايى را ديده‌ام و به ژنو هم براى من نوشته بود . با يكديگر رفتيم آن‌جا ، مبل‌ها را ببينم . خانهء بزرگى است كه همه‌جور مبل سبك و سنگين دارد . ما چيزى را كه مىخواستيم ، نشان داديم . همه را سياهه كرد و گفت : فردا جوابش را مىدهم . ما برگشتيم به هتل . دو روز بعد ، مادام آمد ، رفتيم دو سه خانه بود ، ديديم . خانه‌هايش تعريفى نداشتند . يك خانه روبروى همين خانه شارل فلكه قديم ما هست ، كه آفتاب خوبى دارد ، ولى خانه‌هاى غيرمبله را يك ساله يا شش ماهه اجاره نمىدهند ، مگر سه ساله ، شش ساله و بالاتر . رفتيم آن‌جا را ديديم . خيلى خوب خانه [ اى ] بود . هم روى شان دمارس و هم آفتاب [ گير ] . مادام مرل گفت : مىروم با « آژانس » كارى مىكنم ، شايد صاحب‌خانه را راضى كند [ كه ] 6 ماه بدهد . بيچاره خيلى زحمت براى من مىكشد . رفت . او را ديده ، قرار گذاشت خانه را 6 ماهه بدهند ، ولى چه فايده ؟ وقتى خبر مبل آمد ، ديديم خيلى گران تمام مىشود . مبلغى هم بايد ماليات به دولت داد . ماهى 900 فرانك تمام مىشد . موقوف كرده ، به همان خانهء شارل فلكه راضى شديم و به دربان پيغام داديم [ كه ] اگر خالى مىشود ، خبر بدهد . معلوم شد [ كه ] آن‌جا هم تا دهم « اكتبر » خالى نمىشود [ و ] بايد در هتل قصد اقامت كنيم . يكى دو روز بعد از ورود ، نوشتيم دكتر ژرژ آمده ، حال تقى را گفتيم . قرار شد بنويسيم به دكتر بازى كه طبيب بزرگى است ، براى مثانه وقت بدهد ، او را خبر كنيم ، بروند نزد او ، تفصيل را بگويد . بعد از سه چهار روز آمده و رفتند . اين هم دوباره كارهايى را كه در ژنو ، دكتر بار كرده بود ، از سرگرفت . از ديدن توى مثانه را با اسباب و عكس كليه‌ها را انداختن ، هريك [ از ] اينها مدتى طول مىكشيد . چون در اين‌روزها دكتر بار از ژنو به پاريس مىآمد ، گفت : باشد تا او هم بيايد ، با