هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
59
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
زن ظهير السلطان تعريف كرد [ و ] مرا مشتاق به ديدن كرد . وقتى رفتيم ديدن ، اين قدرها تعريف ندارد ، ولى بد نبود . يك جوى آب از پاى درختهاى خيابان او جارى بود ، كه به عينه به جوهاى راه شمران « 1 » مىماند . كنارش سبز و آب به پرى جوى مىغلتيد . از روزى كه از ايران خارج شدم ، امروز اين آب روان را در جوى ديدم ، در فرنگستان اصلا آب روان ديده نمىشود . واقعا يك حال غريبى به من دست داد از ديدن اين آب و شباهت به ايران . مثل اين بود كه روحم در ايران سير مىكند و در يك عالم ديگرم . قدرى بالا [ و ] پايين اين آب رفتم . و چون دير بود ، سوار شده ، مراجعت به هتل كرديم . روز شنبه ، بيست و هشتم سپتامبر [ 1912 م . ] ؛ [ 16 شوال 1329 ه . ق . ] امروز مىبايست برويم [ به ] پاريس ، ولى يحيى خان حساب و كارى كه با بانك لوزان داشته ، تمام نكرده [ است ] و امروز صبح خيلى زود رفته به لوزان [ كه ] كارهايش را تمام كند . من گمان نمىكردم مراجعت كند و بتوانيم امروز حركت كنيم . قبل از ظهر ، به حسنعلى گفتم آمد ، حساب هتل را ، او و تقى ديده ، داديم . انعام آدمهاى هتل را هم بعضى را داديم ، كه اگر يحيى خان بيايد ، زود حاضر باشيم . ترن 3 ساعت بعد از ظهر حركت مىكند . وقت نهار ، ما نهارمان را خورديم ، ولى مأيوس از رسيدن يحيى خان بوديم . امشب در اين هتل مهمانى بزرگى است ، كه موزيك نظامى آوردند . قريب [ به ] 50 نفر موزيكچى آمدند . و نهار مردم را زودتر داده ، سفرهخانهها را منظم و درست مىكردند براى جمعيت شب . از بعد از ظهر ، كسانىكه شب بودند ، كمكم مىآمدند و موزيكچىها جلو هتل نشسته و موزيك مىزدند . خيلى قشنگ بود . من بىميل نبودم كه امشب را بمانيم ، ببينيم چه خبر است ، ولى يحيى خان از لوزان رسيد و اصرار كرد كه بايد رفت .
--> ( 1 ) . شمران يا شميران ( shemiran ) ، از ييلاقات شمال تهران ، كه امروزه به شهرستان تبديل شده و جزئى از پايتخت محسوب مىگردد . برخى اين نام را عبرى دانسته و با نام واژه يهودى شمران يكى مىدانند و بعضى نيز در اصل آن را زم zam + ران Ran ، يعنى جاى زم ( سرد ) ، سردسير معنا مىكنند .