هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
581
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
عربيّه افدى الليال الّتى قد كنت فى فرح * و القلب خال عن الافكار و المحن عجب مكانى و عجب زمانى و عجب حالتى بود . نعم ما قال . بيت خوشا فراغت مرغى كه آشيان دارد * به گلشنى كه نه گلچين ، نه باغبان دارد در دار الخلافه و حوالى آن ، مزارهاى متعدّد هست كه مردم به زيارت آنها مىروند و نذورات مىبرند . آنچه ديدم ، همه را با سليقه و مزين و پاكيزه نگاه داشته بودند . همچنين مقابر معتبرين را از « علماء » و « امراء » و « اعيان » در مقام حضرت عبد العظيم خدام تعيّن كرده ، مفروش و مجلّل و با احترام نگاه داشتهاند . در تهران مدارس و مساجد را نيز خوب و پاكيزه نگاه داشتهاند . اغلبى فرش و چراغ و خادم نيز دارد و هر طبقهء مردم در شهر و خارج شهر ، به « مساجد » و « معابد » مىروند [ و ] مشغول عبادت مىشوند . آنچه به نظرم آمد هركس از هرگونه مطلوبى در عالم خود داشته باشد ، همين توجهات بيكران سلطان سلاطين دوران در دار الخلافه تهران در اين جزء زمان غالبا به فرد اكمل آن مىتواند به سهولت نائل شود ، موقوف به سعادت و شقاوت شخص است . نظم غرض ميل است با هر ذرّه رقّاص * كشان هر ذرّه را تا مقصد خاص رساند گلشنى را تا به گلشن * دواند گلخنى را تا به گلخن در دار الخلافه جاهاى خوشمنظر با روح و باغات خوب و آبهاى صاف و چشم [ ه ] هاى خوب و گلزارها و گلخان [ ه ] ها و عمارتهاى عالى و خيابانهاى باصفاى سياحت كردنى خيلى هست . بعضى را سياحت كرديم . در ديوار عمارت باغى اين فرد نوشته شده بود : فرد خوش گلشنى است حيف كه گلچين روزگار * فرصت نمىدهد كه تماشا كند كسى در سمت ديگرش :