هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
58
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بعد ، به عدد فكها ، چوبهاى يك ذرعى « 1 » آورد . دو سر آنها را آتش زد . چيزى به هردو سر چوبها زده بودند كه مثل مشعل مىسوخت . وسط هر چوبى را به دهان يك فك داد . اينها متصل اين چوب را به هوا انداخته ، بهطورىكه چرخ مىخورد و دوباره از وسط او با دهان مىگرفتند . چندين دفعه هم اين كار را بدون خطا كردند . كار اينها [ كه ] تمام شد ، بعد دو نفر زن بندباز آمدند . از روى سيمى كه در وسط سيرك كشيده بودند ، راه مىرفتند . حركات مىكردند كه اسباب خيلى تعجب بود . ساعت 6 تمام شد [ و ] روانهء منزل شديم . يك شب هم در ايام اقامت [ در ] ژنو به تئاتر رفتيم . يك لژ گرفته ، من و يحيى خان و تقى ، چيزىكه بازى مىكردند ، « ول ويرژ » . بدچيزى نبود . تئاترش هم خوب و بزرگ است . چند شب به واسطهء رفتن به تئاتر و دير خوابيدن ، آن « شب بىخوابى » كه داشتم ، عود كرد . ديگر عهد كردم هيچوقت شب جايى نروم . ايام رفتن [ به ] پاريس ما نزديك شده است . خانواده [ اى ] كه از نيس آمده بودند ، هم رفتند . ناخوش آنها به همان حالت بود . آب و هواى اينجا فايده [ اى ] به حال او نكرد . حالا كه بىاندازه سرد شده ، براى حال او ضرر داشت . ما به كلى تنها مانديم . اينها خوب بودند ، گاهى مىآمدند پيش [ ما ] . دخترش جوان و خوشگل بود . گاهى شبها ، در توى تال دومينو همه باهم بازى مىكرديم . وقت رفتن ، آدرسش را به من داد و آدرس ما را گرفت كه كاغذ بنويسد . چندروز بعد از رفتن آنها ، ما بوديم . واقعا بعد از رسيدن خودشان به نيس ، فورا براى ما كاغذ نوشتند ، يعنى مادر و دختر خيلى اظهار مهربانى [ كردند ] . من خيال دارم [ كه ] هرچه زودتر بشود ، به پاريس برويم ، براى حال تقى كه هنوز اثرى از بهبودى برايش نيست ؛ ولى يحيى خان اينجا لنگر انداخته و تنبلى نمىگذارد حركت كند . بالاخره به اصرار من بنا شد دو سه روز ديگر برويم [ به ] پاريس . در روزهاى آخر گردش ، گاهى كه در روى تپههاى آنطرف رودخانه لارو هست ، بوادباتى مىگويند ، با حسنعلى خان رفتيم آنجا را ببينيم .
--> ( 1 ) . در اصل : يكزرعى