هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
572
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
ناظم الدوله به دربخانه برويم ، آنجا منزل ايشان باشيم تا ايشان هم برسند ، متفقا شرفيابى حاصل شود . لهذا در دربخانه به اتاق مخصوص ايشان رفتيم ، كه خيلى مزيّن و مجلّل بود . دفترخانه و اتاقهاى ديگر وزارت خارجه را تماشا كرديم . چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه دوباره آدم جناب امين الدّوله آمد ، گفت : « شاه [ شما را ] مىخواهد . » گفتم : « به جناب معظم عرض كند كه جناب وزير از عقب مىآيند و ميل فرمودهاند به اتفاق ايشان برويم . » او رفت . نائب شاهى آمد كه فرمودند : فلانى ، خود بيايد [ و ] ناظم الدوله با جناب وزير شرفياب شوند . و او گفت : شاه منتظرند [ و ] سه دفعه جويا شدهاند . لهذا ديگر منتظر آمدن وزير نشده ، برخاستم . « 1 » در اين بين فراش خلوتى ديگر آمده ، گفت : فرمودند ناظم الدوله نيز با فلانى بيايد . لهذا متفقا آمديم در اتاق موزه ، شرفيابى حاصل شد . شرح ورود و شرفيابى به حضور مبارك از در اتاق كه وارد شدم ، اعلى حضرت همايونى در كلّه بالاى صندلى نشسته بودند . حركتى فرموده ، تا وسط اتاق با نهايت « خوشرويى » و « بشاشت » و « اظهار مرحمت » تشريف آورده ، ايستادند . بنده را نيز نزديك خواستند تااينكه وسط اتاق رسيدم . بعد باز بالا تشريف برده ، روى همان صندلى نشستند . بنده خواستم ادبا قدرى دور بنشينم ، نزديك خواستند ، تا آنقدر كه دم صندلى نشاندند و از غايت « عطوفت » مثل اينكه شخص « بسته » و « منسوب » خود را ديده باشد كه از سفر آمده [ است ] ، آن قسمها خوشروئى و بشاشت نشان دادند . برخى احوالات متفرقه [ را ] هم پرسيدند ، بعضى جوابها [ را ] عرض كردم ، كه اتصالا اظهار مرحمت مىفرمودند . تا سه ربع تخمينا صحبت و فرمايش طول كشيد . من جمله فرمايش فرمودند : « تهران را ديده بوديد ؟ » عرض كردم : « خير ، اول آمدن اينجا است . »
--> ( 1 ) . در اصل : برخواستم