هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

532

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

هزار خرمن زهد و صلاح و طاعت و تقوى * به باد رفت مرا خود ز بهر دانهء خالى اى داده « وفا » و « مهر » بر باد * يك دم نرود كه نارمت ياد خسُرو دَم مرگ گفت با دل * ديدى كه نخفت خون فرهاد « جنرال قونسول » [ هم ] طبعى دارد . بعضى از شعرها [ يى ] كه در توحيد گفته بود ، خواند . زبان فرانسه را مىداند و از جغرافى هم بابهره است . حاجى ميرزا على خان ، جغرافيا و زبان عربى و تركى عثمانىدان است . ميرزا عبد الحسين خان هندسه‌دان است و [ به ] زبان فرانسه نيز حرف مىزند . مردمان با كمال تربيت شده [ اى ] هستند . از معاشرت و مصاحبت [ با ] آنها محظوظ و بهره‌ورم . [ بوشهر ] 6 ساعت از روز جمعه ، هفدهم ماه رمضان [ 1309 ه . ق . ] گذشته ، جهاز در غاوى بوشهر لنگر انداخت . 4 فروند كشتى تجارتى ديگر هم ايستاده بود . با خواتين معظم اليهم در بگاره نشسته ، خواستيم به تماشاى جهاز دولت عليه ايران موسوم به پرس پليس « 1 » برويم . باد تند مىآمد و رسيدن به آن كشتى خالى از صعوبت نبود . ناچار راه را كج كرده ، به طرف بوشهر روانه شديم و زود به اسكله رسيديم . پس از وداع و خداحافظى ، آنها به حمام رفتند و من به خانه [ اى ] كه هنگام آمدن از شيراز منزل كرده بودم ، وارد گرديدم . شب رفتم به حمام . بعد از بيرون آمدن ، خواستم روى بام بخوابم ، [ اما ] باران گرفت . لابّدا در اتاق خوابيدم . گرما بىنهايت و « كيك » و « پشه » بىاندازه بود . در اين خانهء تنگ ، سه چهار خانوار منزل دارند . زن‌هاى صاحب‌خانه متصل با همديگر نزاع مىكنند و طفل‌هاشان مداما گريه مىنمايند . پيرزنى است كه در قباحت منظر ، ديو پيش او پرى است . اغلب اوقات مىآيد و

--> ( 1 ) . Perspolis