هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
49
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بعد از [ صرف ] چاى برگشتيم هتل اسپلانديد . وقت مراجعت به ژنو بود . « آقا » فرمودند اتومبيل آوردند . خواستم سوار بشوم ، خودشان هم سوار شدند و تا گار تشريف آوردند . ما پياده شده ، سوار ترن شديم . خداحافظى كرده ، ترن روانه شد . ساعت 5 / 7 رسيديم [ به ] ژنو . چند شب بعد [ كه ] در توى باغ بود ، زن ظهير السلطان كه در جلو ، در هتل يك ويلا اجاره كردهاند ، به گردش آمده بود . يحيى خان او را آورد ، به من معرفى كرد . نشستيم و مشغول صحبت شديم . خيلى لذت دارد در غربت از هموطن و همزبان ديدن . خانم خوبى است . جوان و به اندازه [ اى ] خوشگل هم هست . بنا شد در اينروزها بيايد اينجا عصر چاى بخورد . چند روز ديگر خبر كرد ، دو سه ساعت بعد از ظهر آمد ، چاى و ميوه صرف شده ، گفتم اتومبيل آوردند ، برويم بيرونها گردش كنيم . سوار شده ، از توى شهر گذشته ، كنار درياچه ، روى كه ، قدرى كه رفتيم ، از جلو باغ خوبى گذشتيم . زن ظهير السلطان كه آنجا را مكرر ديده بود ، چون دو سه ماه است در ژنو است ، گفت جاى خوبى است . پياده شديم . بايد براى دخول پول داد . بليت گرفته ، داخل شديم . باغ بزرگ خوبى است . تقريبا مثل ماژيك سيتى پاريس « 1 » است ، ولى نه به آن مفصلى . اسم اين لون آپارك است . بعضى چيزها دارد ، مثل آنجا ؛ از قبيل كشتى كوچك كه از بالا مثل آب مىافتد و ترنهاى كوچك با الكتريسيته كه از جاى بلند به بالا و پايين تند حركت مىكند و بعضى چيزهاى ديگر . ساعتى بوديم . گرم بود . بستنى خورده ، بيرون آمديم . رفتيم به يك باغ ديگر ، كه خيلى خوب جايى است . هم باغش خوب است و هم جلو او درياچه و تپههاى مقابل كه سبز [ هستند ] و روى آنها عمارتها و ويلاها پيدا بودند . خيلى قشنگ بود . توى او گردش مىكرديم .
--> ( 1 ) . ماژيك سيتى ( magique city ) يا شهر سحرآميز ( جادويى ) .