هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

48

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

درخت‌هاى بلوط بسيار بزرگ 100 ساله كاشته شده [ است ] . خيلى درخت‌هاى عظيم سايه‌دارى هستند . اين باغ روى تپه‌اى است و از اين بالا تا پايين كنار رودخانه متعلق به هتل است و جنگل كه توى او راه‌هاى پيچ‌درپيچ ساخته‌اند . پايين كنار رودخانه حمام‌هاى آب گرم و سرد ، دوش و غيره براى ناخوش‌ها هست . در اين هتل اغلب ناخوش‌هايى كه بايد به اين حمام‌ها بروند ، مىآيند و منزل مىكنند . خيلى آدم ناخوش ديده مىشد . اغلب ناخوشى « پادرد » داشتند . مردمان سالم هم بودند . شب هم تا شام منتظر يحيى خان شديم . نيامد ، خوابيديم . فردا صبح معلوم شد بعد از خوابيدن ما آمده [ است ] . اتاق‌هايى كه به ما داده بودند ، رو به پشت هتل بود ، عوض كرديم [ و ] رو به باغ گرفتيم . روزها توى چمن‌هاى باغ ، هركس صندلى خودش را - كه مخصوص است و بايد پول داد و گرفت - گذاشته ، زير سايه‌هاى قشنگ درخت‌ها مىنشستند ؛ اما اين لذّت كمتر دست مىداد ، چون اغلب روزها ، از صبح تا عصر و شب ، بلكه چند شبانه‌روز متصل مىباريد . مجال از اتاق بيرون رفتن نمىداد . در روزىكه تقى به ژنو مىآمد ، محسن خان آمده بود به اويان . بعد از آمدن ما به ژنو ، و الا حضرت « آقا » هم به اويان آمدند . چندروز ديگرش ، بعد از ظهر با خانم‌ها آمدند [ تا ] مرا ببينند . خيلى از ديدن ايشان خوشوقت شدم . چاى و عصرانه گلابى ، هندوانه و هلو حاضر كرده ، برديم ، خوردند و يك هندوانه هم در توى اتومبيل بردند . در اويان نيست . يك هفته بعد ، من رفتم به اويان . تقى را همراهم بردم . نهار را در اويان در هتل اسپلانديد كه « آقا » منزل دارند ، خورده و عصر براى چاى رفتيم هتل روايّال كه [ در ] سابق هم يك مرتبه با تقى رفته بودم ، همه در يك‌طرف باغ كه خلوت بود ، چاى خورديم . باغ بسيار بزرگى دارد . كسى از كسى خبر نمىشود .