هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

472

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« اگرچه آتش است و آتش افروز مبادا كم [ شود ] ، كه خوش سوزى است اين سوز . » خلاصه ، از شوق « آقا » خانهء مردكه آتش گرفت و سوخت . آراء مختلف در اين باب ذكر شده است : « و رأى اهل الگرگرانه يتكركن بكركنا على البخارى شوق شاربته بما يهوى و يقال المرنديون انه يتفكر فى ليلة الزفاف قام و احرق البخارى و احرق البيت من شعلته و هم النّاس باطفائها » . پس گفت : « به همين آتش‌بازى راضى هستم . آتش . . . است كاندر . . . افتاد . » بيت شرح اين تزويج و تحريك ذكر * اين زمان بگذار ، تا وقت دگر صبح زودى ، به منزل « شاهزاده » رفته ، كباب كبك خورديم . بعد ، به نهار رفته ، به قاعدهء هميشه خورديم . از دهى مىگذشتيم . كنار راه ، دو سنگ بلند ديديم ، كه پاره [ اى ] خطوط محكوك به نظر مىآمد . سركار « اقدس » پياده شده ، خواندند . معلوم شد مسجدى بوده است به سنه 400 سال پيش از اين . به « يوسف خان » حكم شد كه ميرزايى بياورد درست بخوانند [ و ] ثبت بكند [ و ] به « تبريز » بياورند . از آن‌جا گذشتيم . درّه [ اى ] بود كه پيش از اين [ در ] آن‌جا شكار فرموده بودند . شكار مىكرديم . به چشمه [ اى ] رسيديم كه نزديك 2 آسيا آب از زير يك سنگ بيرون مىآمد . بعد از شكار ، روبه منزل مىآمديم . « يحيى خان » را از بيراهه روانه فرمودند . « كبك » پيدا نشد . چند شكار كوهى ديدم . يك تير انداختم ، نخورد . به كنار « ارس » براى نماز خود را رسانيديم . نماز خوانديم . سركار « اقدس » براى نماز عقب مانده بودند ، رسيدند . به منزل ، كه « سياه‌رود » « 1 » بود ، رسيديم . فراش‌هاى من راه را گم كرده بودند . به ده « ايرى سفلا » « 2 » رفته بودند .

--> ( 1 ) . سيه‌رود يا سياه‌رود ، شهرى است كوچك از توابع شهرستان نوبنياد جلفا ، كه در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 372 خانوار و 1511 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . ايرى سفلا ( Iri - ye Sofla ) از توابع شهرستان جلفا بوده در 48 كيلومترى مرند و سر راه « سيه‌رود » به « زنوز » در ارتفاع 800 متر از سطح دريا قرار دارد .