هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

473

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

به منزل « شاهزاده » رفتيم . اتاق كوچكى پر دودى [ است ] . به هرطورى بود ، گذشت . كالسكه را در صحراى آزه‌چران برده بودند . باز از آب گذشته ، به ده آوردند . كنار ده ، قدرى خاك مثل مرز گندم ريخته بودند . پرسيدم : « چيست ؟ » گفتند : « سنگر سردار است كه وحيد سنگرهاست » . شاهزاده » يك كبك در هوا زده ، و يكى در زمين زده بودند . امروز « بهمن ميرزا » و « آقا » از ترس سركار « نايب السلطنه » ، خود را به « كوه » و « دشت » زدند ، [ ولى ] كبك نزدند . به شام رفتيم . سركار فرمودند هرچه چادر به سر امروز ديديم ، « آقا » به خاطر ما افتاد ؛ حتى دختره كور و شلى ، كه تكه مىكرد . اين ده را « حاجى شيخ على » نحس ، عجب خراب كرده است . بالبديهه « 1 » عبد العلى بكى دونن گوردم * كوتونى بىدروردى ديواره من سورو شدم نيه بله الى سن * ددى حقم وار اى همه‌كاره كوتو مه بس كه سيك ور ديله يكون * ضرب ون جمله سى الوب پاره دوازده دور بيوم نجه اليوم * واحه ذهمنده قال ميوب چاره رعايا مىگفتند : « ده ما را خراب كرد ، ساختيم ؛ اما ايمان او خراب شده است ، كه هرگز آباد نخواهد شد . » شب را خوابيديم . صبح زود ، سر نهار ، « ميرزا يوسف ناظر » بارخانه « محمد ولى خان » را عرض كرده ، فرمودند بايد به شهر برد . از آن‌جا سوار شديم . « اردوباد » « 2 » ، بسيار نزديك و پيدا بود . از آن ده‌تا « ارس » 300 قدم بيشتر هست . برف كم‌كم مىباريد . هوا مه بود . بعد از آن ، هوا وا شد . يك قدر برف در زمين بود . مىآمديم . از راه كنار شديم . چند شكار پيدا شد . سركار « اقدس » تفنگى انداخته ،

--> ( 1 ) . در حاشيه سمت چپ صفحه آمده است . ( 2 ) . اردوباد ( Ordubad ) شهرى است در شمال رود ارس ، از توابع جمهورى خودمختار نخجوان ، درست در مقابل شهر سيه‌رود واقع شده است . اين شهر مركز استان اردوباد نيز مىباشد . بسيارى از مشاهير و نامداران اردوبادى اهل اين شهر مىباشند .