هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

466

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

برگشته ، به منزل آمدم . « سركار اقدس » 4 شكار به دست مبارك خود زده بودند . « شاهزاده » در يك زخمدار با « نايب السلطنه » شريك شدند . « قهرمان ميرزا » ، يكى زد . براى نماز ظهر به منزل رسيدم . « شاهزاده » ، آن‌جا تشريف آورد . « ملا كريم » نشسته [ و ] « مثنوى » مىخواند . شعر « ياد ياران ، يار را ميمون بود » ، مىخواند . تضمين خوبى كردم [ و ] به مناسبت ميمون گفتم : ياد ياران يار را آئى بود * خاصه كان « زينل بك » دائى بود كسى « شكار » ى [ را ] براى زنش مىفرستاد . دوستى گفت : آن‌چه لازم است بدهد . گفتم : حالا كه دستش نمىرسد . [ بيت ] از دور نفوذ كرده است او * مانند قبوز كرده است او اين الهام غيبى را « رفقا » بسيار پسنديد [ ه ] ؛ هركه تعريف نكند ، خر است . نماز مغرب را در يك‌جا خوانديم . از « سركار اقدس » ماش قطاب التفات شده بود ، خورديم . لطيفه كامله مذكور شد كه « آقا » به « مارق » رفته است . قبل از آن محبوب القلوب همان زير لحاف « مارق » رفتن پسنديده است ، اين يكى را به ما واگذارد . به شام رفتيم . « ملا كريم » و ساير شاگردان نشسته ، ساز مىزدند . شام مىخورديم . « ملا » پاره [ اى ] شهناز در آورد . قليلى خنده شد . « ملا كريم » مىخواند : به چه عضو تو زند بوسه نداند چه كند به سر سفره سلطان چو نشيند درويش . بديهه به سر انگشت نمودم كه بزن بوسه به پايش . صبح زودى ، « بنه » را روانهء « ماركان » كرده ، به منزل برادر مهربان رفتم . از آن‌جا به نهار رفتيم . 300 « باجاخلو » پيشكش « على خان ماكوئى » را « ميرزا اسحاق » به حضور آورد . 25 « 1 » تومان نذرى را من و « شاهزاده » گرفتيم . 10 « باجاخلو » به ميرزاى مذكور انعام دادند . 7 تومان نذر « سيّد موسوى » فرموده

--> ( 1 ) . در اصل : بيست پنج