هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

467

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بودند كه شكار به صحرا بيايد و شكار خوبى بشود . الحمد للّه چنان‌كه خواسته بودند ، شد . نذر را به « بهرام ميرزا » دادند ، كه در « خوى » به « سيّد موسوى » برساند . 100 « باجاخلو » به « يحيى خان » دادند ، كه از « نخجوان » اسب آخته براى كالسكه و غيره بخرد . روبه « ماركان » سوار شدند . من و « بهرام ميرزا » از طرف « ابشك ميدان » رفتيم . سركار « اقدس » از صحراى مرادتپه تشريف بردند [ و ] ديگران را در خدمت بردند . در « مرادتپه » شكار « كبك » فرمودند . « بهمن ميرزا » ، يك خرگوش در آن‌جا زد . ما كوه به كوه رفتيم . « بهرام ميرزا » از من سوا شده و يك بز زده بود . من كارى نكردم . باز ، در كوه به هم رسيديم . او يك كبك [ را ] در هوا زد . گله شكارى ديديم [ و ] باز از هم سوا شديم . من پيشتر به منزل آمدم . سركار « اقدس » يك ساعت از شب گذشته ، تشريف آوردند . يك شكار را به دست خود و يكى را « يحيى خان » زده بود . به منزل « شاهزاده » رفتم . « قهرمان ميرزا » مىگفت : يك كبك پريد ، در روى اسب زدم . الحق ، خوب تفنگ مىاندازد . « نواب بهمن ميرزا » ، بسيار با من جنگيد كه اگر « سيف الملوك ميرزا » اين‌جا مىشد ، از پول « ماكوئى » براى ما گرفته بود ؛ تو نگرفتى . » گفتم : مصراع سيف ملوك ميرزا شدن مشكل بود . شب را به شام رفته ، به قدر امكان بلعيديم . [ بعد ] به منزل رفته ، نشسته بوديم . 4 ساعت [ و ] نيم از شب بيست و سيم رجب گذشته ، زمين لرزه شديدى شد . به منزل « شاهزاده » رفتم . از آن‌جا به نهار خواستند . به « پلو » يورش برديم . مولام « ويردى بك » از « اروميه » بارخانهء « ميرزا محمد على » را آورده بود . « لطف على خان » و « عسكر خان عبد الملكى » هم بارخانه فرستاده بودند . « طرلان » خوبى از « اروميه » گرفته شده بود [ و ] « لطف على خان » براى « سركار اقدس » پيشكش فرستاده بود . « ميرزا محمد على » براى من و « شاهزاده » ، « عرقات » و « ترشيّات » فرستاده بود .