هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

46

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بماند ، لابد دلتنگ مىشود ؛ بر خلاف اويان كه چقدر پرجمعيت است . امروز قدرى باد مىآمد و هوا خوب نبود . توى باغ چاى نخورديم . توى رستوران كه پنجره‌هاى بزرگ روبه دريا داشت ، چاى خواستيم . بعد از چاى ، بيرون آمده ، روانهء كنار دريا شديم . كشتى گرفته ، آمديم لوزان . روز چهارشنبه ، 7 اوت [ 1912 م . ] و 23 شعبان [ 1329 ه . ق . ] امروز تقى آمد لوزان ، لباسش را امتحان كند ، من هم با او رفتم . توى شهر بعد از اين كه لباسش را امتحان كرد ، رفتيم در يك جاى كوچكى كه شيك و تميز بود ، چاى خورديم و برگشتيم هتل . ديشب بعد از گفتگوها ، قرار بر اين شد [ كه ] برويم ژنو ، كه تقى با دكتر بار معالجه كند . حالش همان‌طورها است ، خوب نيست . او از اويان و ما فردا از لوزان مىرويم . بعد از ساعتى كه در هتل بود ، چون كشتى معمولى رفته بود ، تلفن كرد به هتل ساووا . يحيى خان آن‌جا بود . از فيروز ميرزا برايش بليت كشتى كازينو را بفرستد ، با او برود . قدرى دير كردند ، آن كشتى هم رفت . تقى اوقاتش تلخ شده ، بناى قال [ و ] مقال « 1 » را گذاشت . گفتم امشب اتاق مىگيرم ، اين‌جا بمان . قبول نكرده ، رفت اوشىكانو ، اتومبيل گرفته ، برود . هرچه اصرار كردم ، عذر آورد كه دواهايم آن‌جا مانده [ و ] نمىشود بمانم . و رفت . روز پنج‌شنبه ، 8 اوت 1912 [ م . ] و 24 شعبان [ 1329 ه . ق . ] امروز صبح زود برخاسته « 2 » ، چمدان و اسباب‌ها را بسته ، چون يحيى خان نمىآيد [ و ] خواب است ، من و فرانسواز مىرويم . تقى هم از اويان مىآيد . اتاق براى ما سپرده نگاه داشته‌اند . اسباب‌ها را نوكر هتل برد پايين ، كه بفرستد به گار . ما خودمان با كشتى مىرويم . يكى دو ساعت به ظهر مانده ، با كلفت رفتم به اوشى . قدرى آن‌جا معطل شديم ، تا كشتى آمد . از منترو « 3 » مىآيد . سوار شده ، راه افتاد . خوب [ و ] باصفا است . از نزديك كناره مىرود و در همهء آبادىهاى تا ژنو

--> ( 1 ) . قال و مقال ، داد و فرياد درهم ، داد و قال . ( 2 ) . در اصل : برخواسته ( 3 ) . منترو يا مونترو ( Montreux ) ، شهرى است بندرى در ساحل درياچه ژنو ، از توابع كانتون vaud در جمهورى سوئيس ، در نزديكى لوزان ، كه بسيار زيبا و تفريحى بوده و هر ساله فستيوال ( جشنواره ) موسيقى در آن برگزار مىشود . جمعيت آن در سال 2003 م . 914 ، 22 است .