هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

452

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« تقى بك » پسر « على خان بيات » ، اول يك گلوله به پاى او زد . بعد از آن ، باز به او حمله كرد . نزديك اسب او از پايش درآورد . باوجوداين دست اسب مشار اليه را زخم زده ، پياده شد ، با شمشير آبدار پاره‌پاره‌اش كرد . كمرچين اول را هم برادر « روشن بيك » و « يول گلدى خان » و « حق نظر بك » ، امير آخور من نيم جانش كردند . من پياده شدم ، كه شمشيرش بزنم . حمله بر من كرده ، گريختم . نيم ساعتى طول كشيد . به هزار معركه ، دو شمشيرش زدم . « شاهزاده » به من گفتند : « خوب شمشير نمىزنى ؟ » گفتم : « اگر تو بهتر مىزنى ، بستان و بزن ! » . شمشير مرا به دست گرفته ، به احتياط تمام ، از دور حواله او كردند . يك شمشير تيغ خونريزش چنان بر فرق زد ، گوئيا بر سنگ خارا برق زد ، به سر « خوك » زد ، كه شمشير به دو نيم شده ؛ بعد از آن سوار شده ، قدرى راه رفتيم . « قبان » ديگر پيدا شد . چند تفنگ بر او انداختيم . « يولگلدى خان » ، زخمدارش كرد . چون كارى نگرفته بود و زمين ناهموار بود ، نرسيدند . تا « بهمن ميرزا » و « قهرمان ميرزا » رسيده « 1 » ، آنها اسب انداخته ، آدمى يك گلوله بر وى زدند . خلاصه ، او را هم گشتند . در اين اثنا ، « تقى » ، قوشچى من ، چوتقه [ اى ] كه عبارت از برهء خوك باشد ، پيش كرده بود كه مصنف روزنامه سواره در قيجاج به ضرب گلوله براى خوانچهء خوانندگان روزنامه از پايش درآورد . مصرع اين « برّه » نصيب دوستانم باشد . 4 خوك كشتيم . روبه راه نهاديم . در بين راه نماز خوانديم . اميرزادگان « 2 » عقب بودند ، رسيده ، نماز خوانده ، روبه راه نهاديم . « تقى بيك بيات » ، خرگوشى [ را ] سواره در سردور با تفنگ زد . چون سركار « نايب السلطنه » پيش رفته بودند ، باهم صحبت‌كنان روبه منزل مىرفتيم ، تا شام شد . [ ايواوغلى ] از « ايواوغلى » « 3 » گذشتيم . چون اسب من « يورقه » بود ، پيش افتادم . در بين راه ، نواب

--> ( 1 ) . در اصل : رسيد ( 2 ) . در اصل : اميرزاده‌گان ( 3 ) . ايواوغلى ( Eyvoqli ) مركز دهستان ايواوغلى شهرستان خوى در آذربايجان غربى كنار « قطورچاى » و سر راه مرند به ماكو .