هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

442

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

مزّه‌ها « 4 » اتفاق افتاد ، كه خود بهتر آگاهند . سردار واحد ، كه خود را در مزه وحيد عصر مىدانند ، دو سه كلمه انشاد نمودند . نهايت ، هيچ‌كس گوش به حرف او نكردند . خود گفت و خود شنيد . تعريفى از سردار در مجلس كردند . من گفتم : « بلى ، آدم راست بينى است . » نواب شاهزاده ، بسيار كج‌خلق شدند ، از اين‌كه سردار ، پاره [ اى ] از ادنى بىادبى كرد . خلاصه ، سركار نايب السلطنه [ عباس ميرزا ] سوار شدند . رفتم . در راه « ملا كريم » ، با ساير شاگردهاى خود ، بسيار خواندند . « فتاح آقا » را هم به ضرب قمچى « 5 » فرنگى به سايرين ملحق كردم ، و به « نايب السلطنه » عرض كردم كه : « ساليانده قورد آزدى برده كمنين گلدى » . خلاصه ، قدرى مخمس « 6 » خواند ، در مقابل « چلّه‌خانه » مرخص شدند . قدرى پيش‌تر رفتم . چون وقت مىگذشت ، پياده شده ، نماز خوانديم . من نماز را « قصر » « 7 » خواندم . « شاهزاده محمد ميرزا » فرمودند كه « تمام » بايد خواند . قدرى جرّ [ و ] بحث شد . « قهرمان ميرزا » « 8 » هم ، شريك قول ايشان بودند . از قايل اين مسئله استفسار شد ؛ مذكور ساخت كه « ملا كريم سرابى » ، جعال « 9 » اين مسئله است . من هم فحش « ملا گربه » را گفتم : « ملا كريمون قويدوقى آلتنه لكان قويدوم » ؛ و به « ميرزا آقاسى » « 10 » هم قدرى بىادبى كردم ، فحش شنيدم . سزاى فحش ، كو جواب

--> پيشكارى وليعهد در تبريز برگزيده گشت . در 1287 ه . ق . از سمت مذكور بر كنار و در 1288 ه . ق . به عضويت دار الشوراى كبراى دولتى درآمد . در همين سال به حكومت كرمانشاه منصوب و در 1291 ه . ق . حكومت كردستان نيز ضميمهء سمت اخير گرديد . در 1295 ه . ق . حكومت‌هاى ملاير ، نهاوند و تويسركان به او واگذار شد . ( شرح‌حال رجال ايران ، 2 / 195 - 200 ؛ سفرنامه سديد السلطنه ، 85 ؛ المآثر و الآثار ، 308 ؛ حقايق الاخبار ، 56 ) . ( 4 ) . در اصل : مزها ( 5 ) . قمچى ( Qamchi ) ، تازيانه . ( 6 ) . مخمس ( moxammas ) ، شعر مسمطى كه هر بند آن داراى 5 مصراع باشد . ( 7 ) . شكسته . ( 8 ) . قهرمان ميرزا ، پسر عبد الصمد ميرزا عز الدوله و نوه محمد شاه قاجار . ( فرهنگ رجال قاجار ، 145 ) ( 9 ) . جعل‌كننده ، دروغ‌پرداز . ( 10 ) . حاج ميرزا آقاسى ، پسر ميرزا سليم ايروانى ، از طايفهء « پات » . وى چون به نام جدش موسوم بود ، او را به جهت احترام ميرزا آقاسى ناميدند . در سال 1190 ه . ق . براى تحصيل علوم دينى به عراق رفت و در خدمت « ملا عبد الصمد همدانى » به تحصيل پرداخت . در 1214 ه . ق . به ايروان ارمنستان برگشت و پس از چندى به تبريز مهاجرت كرد و مورد تفقد نايب السلطنه عباس ميرزا قرار گرفت و به سمت ملاباشى اولاد وى منصوب گرديد . در زمان پادشاهى محمد شاه ، اين روحانى درويش مسلك به صدرات عظمى رسيد و دوران نخست‌وزيرى او از تلخ‌ترين اعصار تاريخ ايران به شمار مىآيد . پس از مرگ محمد شاه ، به سبب