هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
443
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شنيدن است . بعد از نماز ، سوار شده ، روى كالسكه را پوشانيدند . نواب خداوندگارى به راه افتادند . مىرفتند . مردم ، همه اسب مىدوانيدند . من اسب « يورقه » « 1 » داشتم ، لذت مىبردم . [ صوفيان ] نيم ساعت از غروب گذشته ، در بيرون [ از ] ده ، قربانى آوردند . بخشيده شد و به اسب سوار شده ، داخل « صوفيان » « 2 » شدند . تا به منزلهاى خود رسيديم ، و الآن 2 ساعت از شب گذشته است . چاى خوردم . از شفقت نواب خداوندگارى ، اتاقكى گرمى و كرسى قشنگى و دوشك نرمى دارم . براى قند شكستن چيزى نبود ، مگر تيشهء بخارى ، از خورجين « آقا على » آوردند ، به آن رفع [ و ] رجوع شد . نماز خوانده ، روانه شام شدم . اميرزادهها هنوز نيامده بودند . قدرى از « قوش » و « شكار » استفسار شد . جواب موافق سئوال دادم ، تا اميرزادهها رسيدند . سر [ و ] كلهء « ميرزا ناظر » نمودار شد ، مانند گربه [ اى ] گرسنه كه پيش از شام كشيدن موموكنان درآيد ، كه علامت شام است . چند دورى مس محقر به سفره چندند . از تغيير وضع سركار اقدس استفسار فرمودند ، « ميرزاى ناظر » عرض كرد كه عاليجاه با يحيى خان ، مال نداده است . « رضابك فراش خلوت » مأمور شده كه سبب اين حال را بپرسد . مشغول اكل شديم . در آخر شام ، مشار اليه رسيد عرض كرد : « مال نرسيده است . تقصير من نيست . » خلاصه ، « چلو » بسيار صحيحى از « برنج اروميه » پخته بودند ، خورديم و شكر خدا را بهجا آورديم . بعد از شام ، اذن نشستن نفرمودند . علامت اين بود كه زود مرخص شويم ، كه خسته بودند . ما هم بسيار نايستاديم « 3 » [ و ] به منازل خود برگشتيم .
--> مخالفان بسيارى كه داشت ، به شهر رى و آرامگاه عبد العظيم پناه برد ، سپس به عراق گريخت و در كربلا در سال 1265 ه . ق . درگذشت . ( 1 ) . يورقه ( Yurqe ) ، يورغه ، اسب راهرو . ( 2 ) . صوفيان ( Sufiyan ) مركز بخشى به همين نام در شهرستان شبستر ، سر راه تبريز به مرند و تبريز به شبستر . اين شهر در آبانماه 1385 ه . ش . 2435 خانوار و 8980 نفر جمعيت داشته است . ( 3 ) . در اصل : نه ايستاديم .