هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
433
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
حاجى ميرزا اسماعيل امام جمعه كه حكم به دست حسين قلى بيك داده بود ، به خانهء چاكر آمد [ و ] مصالحه نمود اسباب جهازيّه كه به حكم امير نظام معتمد السلطان فراشباشى نتوانست از خانهء حسين قلى بيك بيرون بياورد ، فدوى بيرون آورد ، شاكى نشد . پس از آنكه رجوع به قهوه « 1 » چىباشى فرموديد ، فراش سر او گذارد ، به بست سيد حمزه رفت ، به چاكر چه دخل دارد ؟ انصاف جناب عالى نبايد راضى شود [ كه ] رفتار و كردار ديگران ، پاگير فدوى گردد . سلّمنا ، « 2 » فدوى در كارى بر خلاف ميل جنابعالى و غير قاعده رفتار نموده احضار مىفرمايند و امر مىشود كهايم رفتار تو صحيح و پسنديدهء من نيست . اين طور حركت نكن . خلع از مأموريت چرا ؟ بعد از اينكه جناب عالى تلگراف به نواب اشرف و الا اكبر ميرزا فرموديد كه 100 تومان خلعت بها بدهد ، 150 تومان به ميل و خواهش خودش ، برات حواله به حسين خان نايب سركارى كرد . همان برات را به حسين خان دادم . تمسّك به مهر چندين نفر [ از ] مردمان معتبر و حاكم مراغه ، از حسين خان نايب گرفتم . 100 تومان داد و 50 تومان باقى را نداده [ است ] . خدمت جنابعالى عرض كردم ، مرحمت نفرموديد [ كه ] اين 50 تومان از حسين خان نايب گرفته شود . بههرحال ، چاره [ اى ] جز سكوت ندارم ؛ ولى استدعاى آخر فدوى اين بود كه وقتى را معيّن بفرماييد [ در ] خلوت شرفياب شده ، عرايض خود را بكنم و شفاها جواب بگيرم ، آنرا جواب مرقوم نفرموده بوديد . استدعاى جواب و مشخص شدن وقت هستم . زياده جسارتى نيست . » در پشت همين عريضه ، جواب صادر شد به اين مضمون ، كه ذكر مىشود : « عيبى كه در دار الخلافه از براى نوكرهاى آستان مبارك بندگان حضرت مستطاب اشرف اسعد اعظم اقدس و الا - روحى فداه - گرفتند ، اين است كه مداخله در امورات
--> ( 1 ) . در اصل : قهوچى ( 2 ) . سلمنا ( Sallamna ) ، متكلم مع الغير از فعل ماضى از تسليم . پس از شنيدن سخنان مخاطب و قبول آن گويند : سلمنا ، يعنى تسليم شديم . ( فرهنگ فارسى معين ، 4 / 3775 ) .