هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
434
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
دولتى و مملكت مىنمايند ؛ و جهت نقايص كار هم خودتان مىدانيد به همين جهتها است . محض خيرخواهى و محبت به شما اظهار مىكنم [ كه ] چه لازم شده است بدون جهت ، اسبابى فراهم بياوريد كه مردم به مرارت بيفتند و « بدنامى » و « اتّهام » حاصل آيد ؟ كار شما در آستان مبارك اين است [ كه ] هر خدمتى را به شما رجوع مىشود ، در مقام انجام آن برآئيد . به شما هم ان شاء اللّه چيزى عايد مىشود ، لا غير . به كار نوروز خان و سليم خان و چهاردولى چهكار داريد ؟ » بهتر دانستم بعد از اين ، قلم و زبان را كوتاه و بسته بدارم ، و از خانه به قدر امكان كمتر بيرون بيايم ، تا سال به آخر برسد و عيد سلطانى بيايد ، به هرچه رأى خدا و سايه خدا علاقه بگيرد ، راضى و شاكر باشيم . چون در ثانى ، حضورا حضرت مستطاب اشرف امجد اسعد ارفع و الا ، آقاى اعتضاد السلطنه - روحى فداه - به اين غلام بدبخت امر و مقرر فرمودند روزنامهء بعد از اين مراجعت را هم جزو اين روزنامه سفرنامه بنويس ، حسب الامر اطاعت نمودم ، ضم نموده ، از لحاظ انور مباركشان خواهد گذشت . و انصاف عادلانهشان « 1 » مقتضى خواهد گشت كه از سايه خدا استدعا نمايند [ كه ] انصاف نيست به چنين نوكرى ، كه چندين سال به صداقت خدمت نموده و از جان و مال در راه چاكرى گذشته ، اين نوع پاداش مرحمت شود . بعد از اين ، به چه اميدوارى در آستان ملايك پاسبان بماند ، بلكه استدعاى سايهء خدا ، اسباب اميدوارى اين غلام شود ؛ و بتواند بماند .
--> ( 1 ) . در اصل : عادلانشان