هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
417
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
جوابى كه جناب حاجى قاضى در حاشيهء همين سؤال نوشتهاند و مهر كرده ، از اين قرار است : « عرض مىشود : مبايعه [ اى ] كه در ميان مقرب الخاقان سليم خان سرتيپ و عاليجاه حيدر قلى خان واقع شده ، كه حصّه قراچال « 1 » ورثه محمود خان و حصّهء قريهتپه معروف به اسماعيلآباد است . داعى آن مبايعه را صيغه خوانده و صحيح مىدانم . حال عاليجاه رضا قلى خان ابراز « قباله » نموده و حصّهء يوسف آقا متوفى را كه مادرش به او فروخته ، مال اوست ، محتاج به مرافعه است . ديگر حصّهء ورثه محمود خان مرحوم را به اطلاع داعى مقرب الحضرت حسين قلى خان سرهنگ به آن اسم كه از حيدر قلى خان اجاره نموده ، به اطلاع دعاگو به عاليجاه رضا قلى خان اجاره داده ، حرفى نيست . اگر حيدر قلى خان مدعى شده كه در اجاره سركار سرهنگ اختيار فسخ داشتم و سندى هم ابراز نموده ، آن هم محتاج به مرافعه است ، كه ثابت نمايد كه اختيار فسخ داشته ، بايد در اين فقره طرفين حاضر شده ، مرافعه نمايند . و اللّه العالم . » بعد از اينكه همين جواب را حاجى قاضى در سئوال بنده نوشت ، فورى رقعه [ اى ] به سليم خان نوشته ، سواد همين جواب را براى سليم خان به همراهى اكبر خان - پسرش - فرستادم و خودم هم فورى سوار شده ، روانهء مراغه شدم . به واسطهء اينكه در وقت آمدن به مراغه ، رقم مبارك قضاشيم به محصّلى بنده بر عهدهء حاكم مراغه شرف صدور يافته بود ، كه رضا قلى ميرزا را دستگير نموده ، تحت الحفظ به تبريز ببرم و همانروز ورود [ به ] مراغه ، رقم مبارك را به حاكم دادم ، زيارت نمود [ و ] گفت : « تا شما از ايل چهاردولى مراجعت مىكنيد ، مىفرستم رضا قلى ميرزا را مىگيرند [ و ] همراه شما روانهء تبريز مىكنم ؛ مىروم ببينم گرفته است يا خير ؟ [ مراغه ] 4 ساعت به غروب مانده بود ، كه در مراغه وارد به خانهء مقرب الخاقان فتح اللّه خان سرتيپ شدم . فورى به حمام رفتم . حاكم مراغه آدمى فرستاد توى حمام ، كه چرا حين ورود ، [ در ] منزل من پياده نشديد ؟
--> ( 1 ) . در اصل : قارهچال