هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

418

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

در جواب پيغام دادم ، وقتىكه از حمام بيرون آمدم ، خدمت شما مىرسم . پس از بيرون آمدن از حمام ، رفتم به منزل ميرزا ابو القاسم خان حاكم . بعد از ساعتى در باب رضا قلى ميرزا با او صحبت داشتم . گفت : « آدم مخصوص به سراغ او فرستادم ، كه دستگيرش نمايند . چون بدهوا بود ، قبل از آن‌كه شما وارد مراغه شويد و رقم مبارك را بياوريد ، فرار نموده ، به خاك مكرى رفته است . هرقدر انتظار كشيدم كه در اين حول‌وحوش مراغه بيايد ، او را بگيرم ، هنوز نيامده است . » شب را [ در ] منزل حكومت ماندم . بعد از صرف شام ، 4 ساعت از [ شب ] گذشته ، رفتم [ به ] منزل خود ، كه خانهء فتح اللّه خان سرتيپ باشد ، خوابيدم . برف هم بسيار به شدت مىآيد . يك‌شنبه ، 18 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 1 » ، خيال حركت كردن به سمت تبريز را داشتم . برف سنگينى كه يك چار يك است ، آمده ، و حالا هم به شدت مىآيد . هوا هم خيلى منقلب است . فتح اللّه خان سرتيپ گفت : توى اين برف و اين هواى كولاك ، نمىگذارم برويد . فردا حركت كنيد . گفتم : نوروز خان در عجب شير منتظر است . گفت : نوروز خان هم در چنين روزى حركت نمىكند . امشب را در منزل فتح اللّه خان سرتيپ ماندم . دوشنبه ، 19 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح كه از خواب برخاستم « 2 » ، باز هوا منقلب بود . بعد از ساعتى بهتر شد . منزل فتح اللّه خان نهار خورده ، سوار شدم . [ عجب‌شير ] نيم ساعت به غروب مانده ، وارد عجب‌شير شدم . سراغ نوروز خان سرتيپ را كردم ، گفتند امروز صبح از اين‌جا رفت .

--> ( 1 ) . در اصل : برخواستم ( 2 ) . در اصل : برخواستم