هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
334
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
حال به خاطرم افتاد كه اگر جميع مايملك دنيا از من بود ، همه را در اين راه تلف كرده و يكسو انداخته و به اينجا مىرسيدم ، به هيچوجه نقلى نبوده و حكايتى نداشته [ است ] . [ شعر ] يكى ميل است با هر ذرّه رقّاص * كشان هرذرّه را تا مقصد خاص رساند گلشنى را تا به گلشن * دواند گلخنى را تا به گلخن اگر پويى از اسفل تا به عالى * نبينى ذرّه [ اى ] زين ميل خالى ز « آتش » تا به « باد » ، از « آب » تا « خاك » * ز زير « ماه » تا بالاى « افلاك » همين ميل است اگر دارى همين ميل * جنيبت « 1 » در جنيبت ، خيلدرخيل سر اين رشتههاى پيچدرپيچ * همين ميل است باقى ، هيچدرهيچ از اين ميلت هر جنبش كه بينى * به جسم آسمانى يا زمينى همين ميل است كاهن را درآموخت * كه خود را برد بر « آهنربا » دوخت همين ميل آمد و با « كاه » پيوست * كه محكم « كاه » را بر « كهربا » بست به هر طبعى نهاده آرزويى * تك و پو داده هريك را بويى برون آورده مجنون را مشوّش * به ليلى داده زنجيرش را كه مىكش اگر صد « آب حيوان » خورده باشى * چو عشقى در تو نبود « مرده » باشى از اين آتش دل آنرا كه داغى است * اگر توفان شود ، او را فراغى است كسى كش نيست اين آتش ، فسرده « 2 » است * سراپا گر همهجان است مرده است پس با حضور قلب و خلوص مخصوص زيارت خوانده ، يك فرح و انبساط غريب و گشايش عظيم در دل خود استنباط كردم ، نوعى جلال و عظمت آن حضرت دلم را پر كرده بود ، كه در آن شب خيال ديگر از « دعا » و « استدعا » به نظرم نيامد و همه حاجات را فراموش كردم . [ مصراع ] كه حيف باشد از او غير از او تمنّايى .
--> ( 1 ) . جنيبت ( Janibat ) ، يدك ، اسب كتل . ( 2 ) . در اصل : فسرد