هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

333

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

گر مايهء جهان جمال تو را سزد * از مهر و ماه جام و هفتم سپهر طاس جاه ترا سپهر سمندى بود كه هست * وز آفتاب شعشعه در گردنش قطاس شاها ، منم كه چون فرس « 1 » طبع زين كنم * گيرد به دوش غاشيهء « 2 » عجز بوفراس فرماندهى نداشته چو من جهان نظم * وين حرف با ظهير « 3 » توان گفت به هراس طرز كلام غير كجا وين روش كجا * نسناس « 4 » را كسى نشناسد ز نوع ناس در شعر من چه‌كار كند ناخن حسود * بس فارغ است خوشهء پروين ز حور و اس نظم حسود و شعر مراد در ميان بود * بعدى كه واقع است ميان اميد و ياس عرفى بس است بيهده دست دعا برآر * نزد خداى عزّ و جلّ به هر التماس لبريز باد جام نشاط موافقت * تا هست كرم دورهء اين واژگونه طاس بىخوشه باد گشت مراد مخالفت * چندان‌كه دانه آرد شود در دهان آس پس در رواق مطهر دعاى اذن موافق آن‌چه در تحفة الزايرين است ، خوانده ، همين كه به اين فقره رسيدم : « اتاذن لى بالدّخول و ان لم اكن اهلا له فانت اهل لذلك » ، قدرى به عدم اهليت خود گريه كردم . به آستانهء مباركه افتاده ، خود را مثل خاك و خاشاك به‌جا آوردم ، واله « 5 » و مبهوت بودم . گويا حس و شعورى در من باقى نمانده بود . بعد از لحظه [ اى ] برخاسته ، با همان حالت خلوص مشغول زيارت گشتم . در آن

--> ( 1 ) . اسب . ( 2 ) . پوشش زين . ( 3 ) . ظهير ( zahir ) ، يار ، پشتيبان ، مددكار . ( 4 ) . نسناس ( nasnas ) ، ميمون آدم‌نما ، اورانگوتان ( آدم جنگلى ) . ( 5 ) . شيفته .