هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

332

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

گفت آسمان مرا كه بگو اين چه سزا است * كز رفعتش نه وهم نشاند او ، نى قياس گفتم كه عرش كيست ز جا جست لب گزيد * گفتا نعوذ باللّه از اين طبع دون اساس شرحى بكن چه عرش و چه كرسى ، كه بارها * گفتم به صرفه حرف زن اى پايه ناشناس اين بارگاه واسطهء آفرينش است * يعنى على جهان مكارم امام ناس آن‌جا كه لطف او عمل كيميا كند * زر دارد التماس نحاسيّت از نحاس « 1 » معجونى از بلاهت ، خصم و شعور اوست * كيفيّتى كه كرده قضا نام او نعاس « 2 » اى از شميم جعد عروسان خلق تو * پيچيده در شام نسيم صبا عطاس نه اطلس فلك نشود عطف دامنت * بر قد كبرياى تو دوزند اگر لباس دشمن چو يافت حزم ترا ، گفت يا اجل * چون بخت من بخواب ، كه فارغ شوى ز پاس با صيقل ضمير تو چون عكس آينه * مرئى شود ز ظل بدن صورت حواس ليل و نهار نسبتشان منعكس شود * گرمه ضيا كند ز ضمير تو اقتباس زلفين مهوشان نپذيرند صيد دل * عفو تو عام سازد اگر منع احتباس « 3 » حفظ تو گر نداى امان در دهد هجر * شايد كه سطح آب شود شعله را مماس

--> ( 1 ) . نحاس ( nohas ) ، مس . ( 2 ) . نعاس ( noas ) ، چرت ، سستى در حواس . ( 3 ) . احتباس ( ehtebas ) ، بازداشتن ، بند گرديدن ، بخل كردن .