هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

296

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بشود ، از جناب صاحب‌ديوان شد . بعد ، حركت كرده ، رفتم از براى قوچان . 3 اسب و يك قاطر همراه بنده بود ، با 3 نفر آدم . يك اسب سوارى خودم و يكى مال آبدارى و يكى قبل منقل و قاطر هم مفرش داشت . وارد شدم به باغ حاجى ميرزا حبيب الله مجتهد . تا شهر ، يك فرسنگ بود . شب را در آن‌جا مهمان بودم . در سر نماز ديدم « نورباران » شد ، كه از روز روشن‌تر [ بود ] . حركت كردم . دست به دعا برداشتم . ديدم اين نور از شدت روشنايى ، ميل به سبز و قرمزى مىزند . شب را در آن‌جا بوديم . فردا صبح ، حركت كرديم . آمديم به چناران « 1 » . ديدم 400 نفر زوار را جناب شجاع الدوله در « قرانتين » نگاه داشته [ است ] . بعد فرمودند [ كه ] تماما برگردند . اين « زوار » هم رعيّت « خارجه » و هم « داخله » بودند . تقريبا 30 نفر هم « زن بىصاحب » در ميان « زوار » بود ، كه خرجى « 2 » نداشتند . قدرى خرجى به آنها دادم و گفتم : شاه را دعا كنيد . مىخواستند يك تلگراف به قبلهء عالم و يك تلگراف هم به وزير مختار « 3 » روس بكنند . بنده ، هردو را مانع شدم [ و ] گفتم : « به شاه دعا كنيد ، من [ كار را ] درست خواهم كرد . » بنده ، تلگرافى به جهت شجاع الدوله كردم كه : « اين زوار ، در ميان اين آفتاب ، يكى سرشان درد نمىكند و آه و ناله نمىكنند . طبيب بفرستيد [ تا ] ايشان را ملاحظه نمايند . اسباب گرانى چناران شده است . اينها را مرخص بفرماييد ، كه اسباب طول عمرى از براى شاه بشود . » جواب فرموده بودند كه : « رعيت خارجه « 4 » مرخص‌اند [ كه ] از پشت كوه بروند . » رعيت « داخله » كه اين را شنيدند ، دست به گريه و زارى درآوردند كه بايد « خارجه » مرخص شوند و ما را مرخص نكنند .

--> ( 1 ) . شهر چناران مركز شهرستانى به همين نام در شمال مشهد ، در استان خراسان رضوى ، كه در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 187 ، 10 خانوار و 004 ، 42 نفر جمعيت داشته است . از محروم‌ترين شهرهاى ايران به شمار مىآيد . ( 2 ) . در اصل : حرجى ( 3 ) . سفير . ( 4 ) . در اصل : خوارجه