هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
294
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
چترى « 1 » به بنده مرحمت شد . به همين قسم مىرفتيم و به جناب معظم ، دردپا ، خيلى صدمه مىزد به ايشان . بنده ، مشغولشان مىكردم . قرار بود نهار را در خواجه ربيع ميل بفرمايند . به همين قسم مىرفتيم ، كه ديديم جناب مؤتمن السلطنه با كالسكه مىآيد . رسيديم به ايشان . به اين خيال آمده بودند كه امشب را در خوش هوا ما را مهمان كند و ليكن « 2 » ما نمانديم ، و بنده را فرستادند به كالسكهء مؤتمن السلطنه نشسته ، حركت كرديم . يك مرتبه ديديم سوار « قزاق » پياده مىشوند . فرستاديم [ كه ] چه خبر است ؟ خبر آوردند كه صاحبديوان از سر پل بزرگ با كالسكه برگشته به ميان [ نهر ] كه مانند رودخانه بود . ما [ هم ] از كالسكه ، زود پياده شديم به نهر . ديديم گل و آب توى كالسكه رفته ، جناب صاحبديوان همان تو هست و چرخهاى كالسكه رو به هواست . بنده ، با رخت خود را انداختم توى نهر . صاحبديوان را گرفتم [ و ] بيرون آوردم . بعد ، قزاق ريخته ، كالسكه را بيرون آوردند . و بنده ، صدا كردم نمدهاى آبدارى را آوردند ، انداختند . جناب معظم نشسته ؛ بعد ، صندوقدار را خواستيم . صندوقدار آمد . لباس بيرون آوردند . از جوراب تا كلاه ، تمام لباس خود را عوض كردند . قليان « 3 » آوردند ، كشيدند . متصل عرض كردم كه : « جايتان عيب نكرد ؟ » فرمودند : « نترسيد . باكم نشده است . » بعد ، حركت كرديم . به كالسكهء مؤتمن السلطنه نشسته [ و ] روانهء خواجهربيع « 4 » شديم . در آنجا صرف نهار شد . شاهزاده اسد الله ميرزا ، قدرى پول وجه تصدق آوردند . 100 تومان هم به قزاقها انعام دادند .
--> ( 1 ) . در اصل : چطرى ( 2 ) . در اصل : لاكن ( 3 ) . در اصل : غليان ( 4 ) . مقبره خواجه ربيع كه مدفن يكى از زهاد قرن اول هجرى به نام « ربيع بن خثيم يا خيثم » است ، در شهر مشهد واقع شده و در عصر صفوى بنا گرديده و به شماره 142 در تاريخ 15 دىماه 1310 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت شده است .